{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سکوت کوچههای تار جانم گریه میخواهد

سکوت کوچه‌های تارِ جانم، گریه می‌خواهد
تمام بندبندِ استخوانم، گریه می‌خواهد
ببار ای ابر باران‌زا! میان شعرهای من
که بغض آشنای آسمانم، گریه می‌خواهد
بهاری کن مرا جانا! که من پابند پاییزم
و آهنگ غزلهای جوانم، گریه می‌خواهد
نمی‌خواهم دگر آیینه را؛ چشمان من مُردند
که در متنش نگاه ناتوانم، گریه می‌خواهد
چنان دق کرده احساسم میان شعر تنهایی
که حتّی گریه‌های بی‌امانم، گریه می‌خواهد..
دیدگاه ها (۳)

پَرچمی دیدَم به دستِ پَهلوانی بی بَدیلقامتِ پَرچم بلند و صاح...

● هیچوَقت اَز عَلاقَت و اِحساسِت بِه کَسی چیزی نَگو . ➠● اَز...

توراحس میکنم هردم...که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی......

⇔ﻟﻌــــــــــــﻨﺖ ﺑـــﻪ ﺳﯿﮕــــــــــﺎﺭ... !ﺍﺯ ﻭﻓــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط