ش مثل شین آباد
ش مثل شین آباد
دختر شین آبادی یک سالی بود که به سن تکلیف رسیده بودی، روزی که یک چادر سفیدِ سفید مثل برف در روز جشن تکلیف بر سرت کردی تا یاد بگیری با خوبی هایت تمام بدی های دنیا را بپوشانی.
یاد چادر سفیدی افتادم که آرزو، فریده، آمنه، نادیا، سیما مرادی و سیما شادکام روز آخر حضورشان در اصفهان به سر داشتند، این چادر را هم بعد از گذشت یک سال از جشن تکلیفت بر سرت کردند چادری به سفیدی برف با گل های صورتی، چادری که همه چیز را می پوشاند جز دردهایت و صورتی که حتی لبخند رنگ پریده ای هم در آن نبود، اما آیا چرک و خون این درد همچنان باقی خواهد ماند یا پنهان خواهد شد شاید هم درمان؟!
#کورد
#کوردستان
#فرهنگ
#تمدن
#اصالت
دختر شین آبادی یک سالی بود که به سن تکلیف رسیده بودی، روزی که یک چادر سفیدِ سفید مثل برف در روز جشن تکلیف بر سرت کردی تا یاد بگیری با خوبی هایت تمام بدی های دنیا را بپوشانی.
یاد چادر سفیدی افتادم که آرزو، فریده، آمنه، نادیا، سیما مرادی و سیما شادکام روز آخر حضورشان در اصفهان به سر داشتند، این چادر را هم بعد از گذشت یک سال از جشن تکلیفت بر سرت کردند چادری به سفیدی برف با گل های صورتی، چادری که همه چیز را می پوشاند جز دردهایت و صورتی که حتی لبخند رنگ پریده ای هم در آن نبود، اما آیا چرک و خون این درد همچنان باقی خواهد ماند یا پنهان خواهد شد شاید هم درمان؟!
#کورد
#کوردستان
#فرهنگ
#تمدن
#اصالت
- ۱.۰k
- ۱۵ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط