{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به تو سپرده بودمش

به تو سپرده بودمش
با هزار و یک امید
و حالا برای هزارو یکمین بار
دلم را می برم
تا شکستگی اش را
گچ بگیرند
دیدگاه ها (۱)

وقتی دلمو شکستی حس کردم بیشتر دوستت دارمچون حالا دلم چندین ت...

کوچک که بودم ترس بزرگ من ، سیاهی بود …حالا که بزرگ شده ام از...

حال “من” دیدن دارد وقتی کسی حال “تو” را میپرسد …

تو می دانی آن ها که از چشم می افتند دقیقا کجا می افتند ؟چندی...

یک ایده ای برای رمانم دارم که باعث میشود که نتوانم خیلی زود ...

می‌گویند هنوز زنده‌ای...کاش می‌دانستند مرگ همیشه ایستادنِ نف...

سلام بچه ها راستش من خودم می دونم بود و نبودنم برای کسی مهم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط