{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#دزدی_از_باغ

#دزدی_از_باغ

#طنز

مردی در یک باغ درخت خرما را با شدت ‌تکان می‌داد و بر زمین می‌ریخت. صاحب باغ آمد و گفت ای مرد احمق! چرا این کار را می‌کنی؟ دزد گفت: چه اشکالی دارد؟ بنده خدا از باغ خدا خرمایی را بخورد و ببرد که خدا به او روزی کرده است. چرا بر سفره گسترده نعمتهای خداوند حسادت می‌کنی؟ صاحب باغ به غلامش گفت: آهای غلام! آن طناب را بیاور تا جواب این مردک را بدهم.

آنگاه دزد را گرفتند و محکم بر درخت بستند و با چوب بر ساق پا و پشت او می‌زد. دزد فریاد برآورد، از خدا شرم کن. چرا می‌زنی؟ مرا می‌کشی. صاحب باغ گفت : این بنده خدا با چوب خدا در باغ خدا بر پشت بنده خدا می‌زند. من اراده‌ای ندارم کار، کار خداست. دزد که به جبر اعتقاد داشت گفت: من اعتقاد به جبر را ترک کردم تو راست می‌گویی ای مرد بزرگوار نزن.
دیدگاه ها (۵)

عنوان #مهدی_کروبی_هفته ...!!!! ☺️☺️☺️#اصلاحات#کواکبیان#لیست_...

#مهدی_کروبی_هفته #اصلاحات#کواکبیان#لیست_امید#حسن

#لبخندلبخند، کوتاه ترین فاصله ی بین دو نفر است و نزدیک ترین ...

#خدا ❤️

📚باغ خدا، دست خدا، چوب خدا!مردی در یک باغ درخت خرما را با شد...

‌#داستان_شب📚باغ خدا، دست خدا، چوب خدا!مردی در یک باغ درخت خر...

◦•●◉✿🦋✿◉●•◦📚داستان زیبا از زبان حضرت مسیح(علیه‌السلام) در با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط