{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شهر من شهریست که پیچک های سبز سخاوتش در ورای عتیق عاطفه ه

شهر من شهریست که پیچک های سبز سخاوتش در ورای عتیق عاطفه ها در وسعت آبی عشق می روید. آنجا که در باغ کوچک خانه های کاه گلی عطر آشنای نان بلوط از ساج غنی همسایه ها هنوز بر شقیقه ام تلنگر می زند ، آنجا که در خلوت صبور دره اش هرگز گلی پژمرده نمی شود و هیچ نیلوفری عبث نمی روید، شهری که نهری زلال در بستر صمیمی باغ های انارش تا همیشه ی آسمان جاریست و هر باغش باغستانی است یادگار قبیله های پیر

***علی - خــــرم آباد ***
دیدگاه ها (۲۸)

میگویند ولنتاین روز عشق است...من نه عشقی میبینم و نه احساسی ...

سرم را نه ظلم می تواند خم کند ، نه مرگ ، نه ترس ، سرم فقط بر...

اگر بـاران نبارد باغبان دلگیر خواهد شد و فرصت های فروردین...

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط