{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیال می‌کردم اتفاقات خوب زمانی برای من می‌افتد که دیگر به

خیال می‌کردم اتفاقات خوب زمانی برای من می‌افتد که دیگر به آن‌ها نیازی ندارم. پس یا مشکل از اتفاق بود یا این‌که من زمان را از دست داده‌ بودم. آنجا بود که فهمیدم آن همه فکر و خیال بی‌فایده است. باید دست از سر تقدیر و قسمت برمی‌داشتم، پس ایستادم. چشم‌هایم را بستم، بال‌هایم را گشودم و بعد پریدم...

-شبدر 🌱
دیدگاه ها (۰)

از ابتدایی‌ترین مراحلِ عاقل شدن، اینه که بفهمی از هر عاملی ک...

این‌بار که غمگین شدی، به هیچ‌ چیز پناه نبر، به هیچ‌کس. بگذار...

💙💙

🤍🪴

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت سیزدهــم عشق به ت...

_____پارت¹⁴ نفرین کوچولو_____آرام از جایم بلند شدم و با قدم‌...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط