داستانک غول قرمز اتاق

داستانک/ غول قرمز اتاق
آخر شب خسته از راه رسیدم. همسرم خواب بود. خواستم مسواک بزنم و بروم بخوابم که دیدم دختر چهار ساله‌ام خواب‌آلود جلوی دستشویی ایستاده و چشم‌هایش را می‌مالد. آهسته پرسیدم: «چرا بیداری بابایی؟» گفت: «تو اتاقم غول قرمز اومده!» خنده‌ام را خوردم و گفتم: «بیا بریم دعواش کنیم...» و به سمت اتاقش رفتم. چراغ را روشن کردم و با دست به در اتاق کوبیدم. ناگهان دخترم سرش را از زیر پتو بیرون آورد و هراسان گفت: «چی شده بابایی؟!» خشکم زد. با احتیاط به بیرون اتاق نگاه کردم.موجودی شبیه دخترم با چشم‌های قرمز جلوی در ایستاده بود و می‌خندید.
دیدگاه ها (۷)

فرو رفتن میله آهنی در سر کارگر هندیسانجای باهی کارگر ۲۱ ساله...

تمرین فوق را به منظور تقویت عضلات چهارسر ران انجام دهیداین ت...

چیزهای عجیب در کشورهای مختلف:🔹 سونا رفتن،بخش بزرگی از فرهنگ ...

طرح ترسناک سازی معابر شهری شهرداری مشهد! این چیه آخه 😂 😂

سلااااام به خوبان ویسگونبا اجازه شما یه خاطره براتون روایت م...

پارت ۱ فیک مرز خون و عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط