{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بَعدترها

بَعدترها

روزی اگر

روی نیمکت یک پارک

با غریبه ای هم کلام شدی

حرف عشق که

درمیان آمد ...

لبخند بزن

مکثی کوتاه کن و

آهی بکش !

و مرا چنین بیاد آور


قبل ترها

آن سالهای دور

یادش بخیر

شاعری بود

لبریز حس هزاران زن

عاشق و

بی قرار و

دلتنگ ...

هی ؛ بفهمی اندکی زیبا

شیفته و

واله و

شیدا ...

حیف

اما !

دلبری نمیدانست


| هستی دارایی |
دیدگاه ها (۱)

خوابیده‌ام روی تخت جری‌تر از سیلوستر استالونه مادر پماد می...

افتاده ام، در کوی تو ، پیچیده ام،بر موی تو، نازیده ام ،بر ...

اگر زمان به عقب برگردد : از هشت سالگی به کلاس زبان انگلیسی...

بیا یک جدول بکشیم؛ با دو ردیف و نمی دانم چند ستون ! ردیف او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط