{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت رفاقت

حکایت رفاقت
حکایت سنگهای کنارساحله
اول یکی یکی
جمعشون میکنی تو بغلت
بعدشم یکی یکی
پرتشون میکنی تو آب
اما بعضی وقتا
یه سنگهای قیمتی گیرت میاد
که هیچوقت
نمیتونی پرتشون کنی..
دیدگاه ها (۱۰)

دوست بدار آنهایی را که در زندگی ات نقش داشته اند نه آ...

آدم است دیگر هر چقدر هم که قوی باشد گاهی وقت ها نیاز دارد مچ...

زندگی سرشار از زیباییهاست.متوجهش باشیدباران را ببوییدبرف راب...

امشب از خواب خوش گریزانمکه خیالِ تو خوشتر از خوابست...#فروغ_...

با بعضی آدما یه خاطراتی رو تجربه میکنی که هیچ وقت از ذهنت پا...

اینجوری هم نیست که یعدفه فراموشش کنی،مثلا اولش روزی سی بار ب...

شب تولدم پارت 55فصل دوم پارت 26جونگ کوک: داری دیوونم میکنی ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط