{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت رفاقت

حکایت رفاقت
حکایت سنگهای کنارساحله
اول یکی یکی
جمعشون میکنی تو بغلت
بعدشم یکی یکی
پرتشون میکنی تو آب
اما بعضی وقتا
یه سنگهای قیمتی گیرت میاد
که هیچوقت
نمیتونی پرتشون کنی..
دیدگاه ها (۱۰)

دوست بدار آنهایی را که در زندگی ات نقش داشته اند نه آ...

آدم است دیگر هر چقدر هم که قوی باشد گاهی وقت ها نیاز دارد مچ...

زندگی سرشار از زیباییهاست.متوجهش باشیدباران را ببوییدبرف راب...

امشب از خواب خوش گریزانمکه خیالِ تو خوشتر از خوابست...#فروغ_...

‍ حکایت رفاقت،😊حکایت سنگهای کنار ساحله اول یکی یکی جمعشون می...

گاهی شنیدن یه کلمه...باعث میشه تموم بشی!یه حرفایی مثل سیلی م...

گاهی شنیدن یه کلمه... باعث میشه تموم بشی! یه حرفایی مثل سیلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط