غنچه از خواب پرید ...
غنچه از خواب پرید ...
و گلی تازه به دنیا آمد ...
خار خندید و به گل گفت : سلام ...
و جوابی نشنید ...
خار رنجید ولی هیچ نگفت ...
ساعتی چند گذشت ...
گل چه زیبا شده بود ...
دست بی رحمی آمد نزدیک ...
گل سراسیمه ز وحشت افسرد ...
لیک آن خار در آن دست خلید ...
و گل از مرگ رهید ...
صبح فردا که رسید ...
خار با شبنمی از خواب پرید ...
گل صمیمانه به او گفت : سلام .
و گلی تازه به دنیا آمد ...
خار خندید و به گل گفت : سلام ...
و جوابی نشنید ...
خار رنجید ولی هیچ نگفت ...
ساعتی چند گذشت ...
گل چه زیبا شده بود ...
دست بی رحمی آمد نزدیک ...
گل سراسیمه ز وحشت افسرد ...
لیک آن خار در آن دست خلید ...
و گل از مرگ رهید ...
صبح فردا که رسید ...
خار با شبنمی از خواب پرید ...
گل صمیمانه به او گفت : سلام .
- ۲.۷k
- ۰۳ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط