{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غنچه از خواب پرید ...

غنچه از خواب پرید ...
و گلی تازه به دنیا آمد ...
خار خندید و به گل گفت : سلام ...
و جوابی نشنید ...
خار رنجید ولی هیچ نگفت ...
ساعتی چند گذشت ...
گل چه زیبا شده بود ...
دست بی رحمی آمد نزدیک ...
گل سراسیمه ز وحشت افسرد ...
لیک آن خار در آن دست خلید ...
و گل از مرگ رهید ...
صبح فردا که رسید ...
خار با شبنمی از خواب پرید ...
گل صمیمانه به او گفت : سلام .
دیدگاه ها (۵)

این منصفانه نیست؛من پیر شده باشمو تو در خیالم، درست مثل روزی...

سال_جدید نگرشتان را نسبت به زندگی عوض کنیداین یعنے اینکه خود...

.نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟زخمی‌ام -زخمی سراپا- می‌‏شنا...

«بوستانی که هرگز نزند باد خزانش»شجریان که واژه ی « استاد» وز...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

Between sleep and breath

ناپلئون گمشده(فصل اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط