rememberd

👑 rememberd 👑
Part 1

جیون:
یادم نمیاد برای چی و چرا اومدیم چین....
شهری که خواهرم توش مرده واسمشو شهر نحض صدا میزنم....:(
انقد بزرگه که جسد خواهرم توش مثل سوزن تو انبار کاهه...
من پارک جیون به همراه دوستم پارک هیومین که جای خالی ایونجونگ رو برام پر کرد به چین اومدیم...
میدونم این راه چقدر سخته ولی دیگه راه برگشتی ندارم...
میگفتن خواهرم کنار یه جای پرتگاه مانند توی دریا افتاده ..
پیدا کردن یه جای پرتگاه مانند آسونه ولی چیزی که سخته اینه که کدوم پرتگاه محل مرگ خواهرمنه...

سهون:
بعد از مرگ ایونجونگ همیشه به اون پرتگاهی که مرده بود میرفتم و وقتی یاد کاری که باش کردم میوفتم بغض امونم نمیده و گریم میگیره...
من باعث شدم بمیره و نمیتونم خودمو تا آخر عمر ببخشم از موقع مرگش تا حالا اصلا عاشق کسی نشدم:(
شنیده بودم یه خواهر داره اون موقع ها که زنده بود برام تعریف میکرد..
اون همه چی رو به من میگفت ولی من...
بین افکارم صدای تلفن رشته ی افکارمو پاره کرد کای زنگ میزد خودمو جم و جور کردم و جواب دادم:
سهون:بله کای؟
کای:سهون تو باید سریع از چین بری .برو آمریکا فرار کن سهون
سهون:کای یکم آروم تر حرف بزن بفهمم چی میگی؟
کای:جیون خواهر ایونجونگ اومده دنبال جسد خواهرش توباید فرار کنی...
تا اینو شنیدم احساس ترس کردم ولی نمیخواستم فرار کنم
سهون:تو از کجا میدونی؟اونو دیدی؟کجاس؟
کای:یکی از آدمام دیده که از یکی از رودخونه های اینجا میگذشته و بهم گزارش داده
سهون:اون چطوری میشناختش؟
کای:ای وای سهون چقد سوال میپرسی میگم فرار کن
نمیخواستم فرار کنم میخواستم به جیون بگم که من خواهرشو کشتم
تلفنو قطع کردم و شروع به راه رفتن و فکر درباره اون شب نحض کردم...
💚 💛 💚 💛 💚 💛 💚 💛 💚 💛 💚
گایز ماجرای عاشق شدن سهون و جیون خیلی طولانیه...
نمیگم که جذب شید....😈
فقط لطفا نظر یادتون نره😪
میخوام پارت دومو یکم غمیگنش کنم...😈
💙 پایان قسمت اول💙
بچه ها امیدوارم ازاین رمانم خوشتون بیا اد لطفا درباره نظر بددییین
دیدگاه ها (۱۲)

جیون:❌ ❌ ❌ ❌ نوددرصد حرفایی که باهاشون موافقت میکنمفقط واسه ...

درساا د یووونه میخوای از این بیش تر دقمم کجااایی آخه بیشعور...

#طنز : خوابیدن دسته جمعیایونجونگ : پپپپپیییف این لنگ کیه تو ...

آرزوهای ایون جونگ اینه😂 :امروز2016/08/04 می‌باشد 😃 آرزوی خا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط