اینچنین بیرحم و سنگیندل که جانان من است
اینچنین بیرحم و سنگیندل که جانان من است
کِی دل او سوزد از داغی که بر جان من است؟"*
هی نپرس از من چرا سنگین تنفس می کنی
این تنفس ها نشان از داغ پنهان من است
جا برای یک نفس هم نیست بر خوان دلم
چون که مهمانی نشسته بر سر خوان من است
دوست تر از جان خود دارم که بعد از رفتنش
این غم عشق است که در سینه مهمان من است
میزبان این غمم تا روز محشر بی گمان
عهد با او بستم و این مُهر پیمان من است
آری، آری، تا ابد من مانم و این داغ عشق
اینچنین بیرحم و سنگیندل که جانان من است
کِی دل او سوزد از داغی که بر جان من است؟"*
هی نپرس از من چرا سنگین تنفس می کنی
این تنفس ها نشان از داغ پنهان من است
جا برای یک نفس هم نیست بر خوان دلم
چون که مهمانی نشسته بر سر خوان من است
دوست تر از جان خود دارم که بعد از رفتنش
این غم عشق است که در سینه مهمان من است
میزبان این غمم تا روز محشر بی گمان
عهد با او بستم و این مُهر پیمان من است
آری، آری، تا ابد من مانم و این داغ عشق
اینچنین بیرحم و سنگیندل که جانان من است
- ۵۸۲
- ۰۸ اسفند ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط