هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_18
دستشو کشیدم
_بپر بریم نهار بخوریم تا منو نخوردی!
نگاهی به سر وضعش کرد
+آقا اینجوری زشته
_کسی که نگاهت کنه چشاشو در میارم!
ترسیده نگاهم کرد که دستشو کشیدم و به سمت پایین بردمش..
صندلی رو براش عقب کشیدم که روی صندلی جاگیر شد..
با دیدن غذا زبونی دور لبش کشید
توو..له سگگ!
الان چطور باید به این ت.خم سگ میفهموندم که تحریکم کرده ؟
نگاهم به پایین کشیده شد لعنتی! الان وقتش نیست..
دستی به سرم کشیدم و یک لیوان آب خوردم تا کمی آروم بشم!
نگاهی به پناه انداختم که دیدم داره بدون قاشق چنگال غذا میخوره..
لبخندی زدم دستمو گذاشتم رو سرم چشامو بستم ..
چشامو باز کردم که دیدم سارا روبرومه..
با عشوه میزو دور زد نزدیکم شد بی توجه به پناه دستش روی شونه ام نشست
صورتشو نزدیک گوشم کرد همونطور که نفسای داغش به گوشم میخورد زمزمه کرد
±چیز دیگه ای نیاز نداری جونم؟
پناه زیر زیرکی داشت مارو نگاه میکرد ..
کلافه گوشمو خاروندم و از سرجام بلند شدم
_همینکه ریختتو نبینم برام کافیه سارا!
با بغض ساختگی لب زد
±م..ن..من
عربده زدم
_ببند دهنتو بی مصرف!
پناه از صدای عربده ام ترسیده تو خودش جمع شد..
سارا پا به فرار گذاشت..
پناه خواست بره که دستشو گرفتم
_کجا؟
لرزون اشک ریخت و بغلم کرد
#پارت_18
دستشو کشیدم
_بپر بریم نهار بخوریم تا منو نخوردی!
نگاهی به سر وضعش کرد
+آقا اینجوری زشته
_کسی که نگاهت کنه چشاشو در میارم!
ترسیده نگاهم کرد که دستشو کشیدم و به سمت پایین بردمش..
صندلی رو براش عقب کشیدم که روی صندلی جاگیر شد..
با دیدن غذا زبونی دور لبش کشید
توو..له سگگ!
الان چطور باید به این ت.خم سگ میفهموندم که تحریکم کرده ؟
نگاهم به پایین کشیده شد لعنتی! الان وقتش نیست..
دستی به سرم کشیدم و یک لیوان آب خوردم تا کمی آروم بشم!
نگاهی به پناه انداختم که دیدم داره بدون قاشق چنگال غذا میخوره..
لبخندی زدم دستمو گذاشتم رو سرم چشامو بستم ..
چشامو باز کردم که دیدم سارا روبرومه..
با عشوه میزو دور زد نزدیکم شد بی توجه به پناه دستش روی شونه ام نشست
صورتشو نزدیک گوشم کرد همونطور که نفسای داغش به گوشم میخورد زمزمه کرد
±چیز دیگه ای نیاز نداری جونم؟
پناه زیر زیرکی داشت مارو نگاه میکرد ..
کلافه گوشمو خاروندم و از سرجام بلند شدم
_همینکه ریختتو نبینم برام کافیه سارا!
با بغض ساختگی لب زد
±م..ن..من
عربده زدم
_ببند دهنتو بی مصرف!
پناه از صدای عربده ام ترسیده تو خودش جمع شد..
سارا پا به فرار گذاشت..
پناه خواست بره که دستشو گرفتم
_کجا؟
لرزون اشک ریخت و بغلم کرد
- ۷۰
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط