{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

📷 photo by me📷

📷 photo by me📷
نذر کرده ام
یک روزی که خوشحال تر بودم
بیایم و بنویسم که
زندگی را باید با لذت خورد
که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید
و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد
یک روزی که خوشحال تر بودم
می آیم و می نویسم که
این نیز بگذرد..........
مثل همیشه که همه چیز گذشته است و
آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است
یک روزی که خوشحال تر بودم..
یک نقاشی از پاییز میگذارم , که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست
زندگی پاییز هم می شود , رنگارنگ , از همه رنگ , بخر و ببر..
یک روزی که خوشحال تر بودم
نذرم را ادا می کنم
تا روزهایی مثل حالا
که خستگی و ناتوانی لای دست و پایم پیچیده است
بخوانمشان
و یادم بیاید که
هیچ بهار و پاییزی بی زمستان مزه نمی دهد
و
هیچ آسیاب آرامی بی طوفان.. مهدی اخون ثالث
...
📷 . ‌
دیدگاه ها (۳)

📷 بادبادک با اینکه میداند زندگی اش به نخی بند است، باز هم در...

📷 تو رو از دور دلم دید اما نمی دونست چه سرابی دیدهمن دیوونه ...

صبح یعنی یه سلام آبی که بوی زندگی بده صبح ...

آغوش منفرودگاه ِفرودهای اضطراریِ توست ! هر جا آسمانت ابری شد...

نذر کرده اميک روزی که خوشحال تر بودمبيايم و بنويسم کهزندگی ر...

..تو پاییز بودی؛ سرد اما دلنشین، از همان‌هایی که آدمی را مشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط