رفته بودیم رستوران ک یهو قاشق بابام افتاد زمین. مامانم (د
رفته بودیم رستوران ک یهو قاشق بابام افتاد زمین. مامانم (دهه 50ی) به بابام گفت خب برو ازشون ی قاشق بگیر. بابام (دهه 40ی) هم گفت نه ولش کن.با چنگال میخورم! (مظلومیتش تو حلقم)
من (دهه 70 ی) گفتم نه بابا، چی چیو با چنگال میخورم؟! وایسا یارو سرش خلوت شه بهش میگیم ی قاشق برامون بیاره..
آبجی دهه هشتادی بی طربیتم ب بنده خدا میگه ماچند دفعه باید صداتون کنیم تاشما اجابت کنید؟! اگه ب دستتون فشار نمیاد ی قاشق بیارین! (قیافه گارسونه رو خودتون تصور گنید دیگه!)
حتما اگه ی دهه نودی اونجا بود ، پامیشد میزد تو گوش گارسونه :-))
من (دهه 70 ی) گفتم نه بابا، چی چیو با چنگال میخورم؟! وایسا یارو سرش خلوت شه بهش میگیم ی قاشق برامون بیاره..
آبجی دهه هشتادی بی طربیتم ب بنده خدا میگه ماچند دفعه باید صداتون کنیم تاشما اجابت کنید؟! اگه ب دستتون فشار نمیاد ی قاشق بیارین! (قیافه گارسونه رو خودتون تصور گنید دیگه!)
حتما اگه ی دهه نودی اونجا بود ، پامیشد میزد تو گوش گارسونه :-))
- ۲.۷k
- ۱۹ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط