{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا باور کن

مرا باور کن
پارت37
دلبر:
- هوی چکار میکنی؟ دستمو ول کن
آرین- ایشش چیزی نگو
و هی دستمو میکشه تا اینکه ایستاد و به سمتم برگشت
خیلی از بچه ها دور شدیم
ترسیدم نکنه........
آرین- دلبر چرا اینکار رو میکنی؟
-کدوم کار؟
و با تعجب بهش نگاه کردم این الان درباره ی چی صحبت میکنه
آرین- چرا بامن سرد برخورد کردی هاا؟
- هان درباره ی این حرف میزنی من فکر کردم یه شرکتی ساختم و خودم نمی دونم
آرین- حالا این موضوع چه ربطی داره؟
-ربطش اینه که فکرکردم به تو خیانت کردم آخه اینی که بدونه رضایت رئیس کارش یه شرکت بزنه نامرده
آرین- دلبر جنسه گوشام مخملی نیستند
- منظور؟
آرین- یعنی خودتو اون کوچه نزن
- کدوم کوچه آقا من هیچ کوچه ای که نمی بینم فقط درخت
آرین- دلبرررر
- بلهههه
با دستش یکی از بازوهامو گرفت
- داری چکار میکنی دستمو ول کن
آرین- دلبر من کاری با تو ندارم فقط جوابم بده
و یه فشاری به بازوم داد اخخخ دردم گرفت اکه جوابش ندم نمی زاره برم و حتی اگه اینجا بمونیم آبروم پیش بچه ها میره به آرین نگاه کردم و خودمو مظلوم کردم
- آرین... بازوم درد میکنه......
و یه قطره ی اشکی از چشمام اومد پایین(گول نخورین این فقط یه نمایش تا منو ول کنه😉 😄 )
آرین و بازو مو ول کرد و با نگرانی گفت
+ دلبر ببخشید...... من... من قصدم نبود فقط... می خواستم جوابم بدی.... فقط همین....
- اگه... از من جواب می خوای..... با من مهربون باش و من بهت جواب میدم
و ازش پیشش رد شدم و به سمته بچه ها رفتم دیدم ریاء نشسته و داره سفره رو آماده میکنه تا منو دید........
.......... ادامه دارد........
دیدگاه ها (۳)

از دوستم یه عکس نوشته ی عاشقونه خواستم ببین چی واسم فرستاد😂 ...

چالشه پیام ناشناس لطفا پیام بفرستید❤ ️http://instagraph.ir/h...

پارت ³

حصار گل سرخقسمت چهاردهمحالت و رنگ موها و صورتش عوض شد و شبیه...

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط