نمکین هستی و قندی نه به این و نه به آنت

نمکین هستی و قندی، نه به این و نه به آنت
نه به دریاچه یِ قم، نه به گزِ نصفِ جهانت

شده آیینه حسودت که چنین ناز و قشنگی
حق بده قرصِ قمر اینهمه باشم نگرانت

چشم بادامی و آویزه یِ گوش ات شده گردو
مویِ تو فندقی و پسته شکرخندِ دهانت

جعبه آرایشی از عشوه و لبخند طلب کن
تا بگوید چه میاید رژِ قرمز به لبانت

گُلِ رویِ تو و مویِ تو و بویِ تو بنازم
شده پروانه به پروانه عجب رقص کنانت

برف پیراهنِ شال ابریِ گُل دامنه یِ مه!
ای فدایِ قد و بالایِ سهند و سبلانت

دشتی از خوشخط وخالان،مژه برگشته غزالان
صفی از سرمه کشیده همگی چشم چرانت

بوسه دادی به من از دور و همه شهر خبر شد
وای از دستِ نسیمی که شده نامه رسانت

عشق یعنی چه به آواز بهار و به شکفتن
دلخوشم با تو و با خش خش تصنیف خزانت

باز نقاشیِ من با کلماتم غزلی شد
تا نگویی پس از این از هنرِ فرشچیانت
دیدگاه ها (۳)

آرزوهای زیباسه چیز را با احتیاط بردار:قدم، قلم، قسم! سه چیز ...

گفته بودمفراموشی، زمان می‌خواهداشتباه بود!فراموشی زمان نمی‌خ...

زندگی جز نفسی نیست، غنیمت شِمُرشنیست امّید، که همواره نفس بر...

مو پریشون #میکنی اه جمع کردنش رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط