سناریو از جی ایدل پارت
سناریو از جی ایدل پارت ۲
با وایب هات مینی
مینی ::
سوار ماشین شدم و رفتم به سمت شرکتم که باز اون دختر خوشگله رو دیدم یه احساس هایی بهش پیدا کردم اما نمی تونستم بهش بگم تا اینکه دیدم یه اکیپ پسر اومدن پیشش و دارن عذیتش میکنن اعصابم خورد شد نتونستم جلویه خودم رو بگیرم از ماشین پیاده شدم و به سمتشون رفتم که پسرا تا منو دیدن بیخیال عذیت کردنش شدن که
با یه نگاه انداختن به اون دختره که حتا اسمش هم نمیدونم مطمعن بشم حالش خوبه که یکی از پسرا با تعجب پرسید:کاری دارین؟
مینی:ولش کنید
پسره:منظورت چیه
مینی:خودت خوب میدونی ..
یه پسره دیگ:نه ما منظور شما رو نمیفهمیم
مینی:چرا دختره رو عذیت میکنید؟
پسره:خانم ما نمیدونیم شما چی میگید..اخه مگه میشه ما خواهره خونی خودمون رو عذیت کنیم
و بعد دستش رو انداخت دور شونه هایه اون دختره به دختره یه نگاه بی حس کردم که سرش پایین بود و میشه گفت کمک میخواست
مینی:چقدر پول بهتون بدم که دیگ دست از سرش بردارین
بعد از این حرفم همه تعجب کردن حتا دختر
یه پسر دیگ:خانم شما مگ با این خانم چه نسبتی دارین..(اروم)
مینی :جواب سوال منو بده
پسر:معلومه برات خیلی مهمه پس نظرت چیه ۱۲ وون
ا/ت:چیی؟
ابرویی بالا انداختم و گفتم ::به شرطی که نه تنها دیگ سر به سرش نزارین... بلکه مراقبش باشید
پسر:خب اینجوری هزینه زیاد تر میشه
مینی:رقم بگو
پسر:۲۰ وون
ا/ت:معلوم هست چی میگید
مینی دست چکش رو در اورد و نوشت و داد تا پسره هم امضاش کنه و در گوشه یکیشون اروم و خونسرد گفت
ولی اگبزنین زیرش و یا حتا بزارید یکی بگه بالا چشایه ابجی تو ابروعه ..اون موقه با اون رویه خوبم طرف نیستید
پسرها:باشه(ترسیده)
و رفتن ..نگاهه کوتاهی به دختره که داشت با
تعجبی کیوت منو نگاه میکرد کردم و از اون جا دور شدم که گفت:ببخشید خانم
مینی:وقت ندارم ....زود حرفت رو بگو
ا/ت:چرا کمکم کردی؟
مینی:اسمت چیه؟
ا/ت:ا/ت هستم کیم ا/ت
مینی:کمکت کردم چون دلم سوخت
ا/ت:چه دلیلی داره؟مگ من فقیرم
مینی:من اینو نگفتم
ا/ت:::
دختره خیلیییی خوشگل بود زبونم بند میومد از زیبایش ولی باید حرفم رو بگم
ا/ت:پس چرا کمکم کردی؟..اونم این همه زیاد
مینی:تا فردا قرار همینو بپرسی و من بگم همینجوری
ا/ت: اخه یه لطفی کردی که من نمیتونم جبران کنم
مینی:میتونی
دست ا/ت رو گرفت و بزد داخل ماشین
ات:چجوری(تعجب)
مینی:سه ماهه زیر نظرت دارم....و یه ......یه ..حس هایی بهت پیدا کردم
و من واقعا تور ور دوست دارم
ا/ت با داد و عصبانیت:چرا اینکاروج کردی ...احساس میکنم که منو خریدی و من نمی تونمبهت اللن جواب نه بدم
مینی ارامش:نه نه من واقعا همچین قصدی نداشتم ...فقط میخواستم بهت کمک کنم .......حالتو درک میکنم ...
ات با عصبانیت:تو هیچی درک نمیکی
مینی:هرچی رو خوب درک نکنم ..اینو میدونم که چقدر بده نتونی کاری نتونی واسه مادر مریضت کاری کنی واون بمیره نتونی کاری کنی که خاتوادت تو فقر بمونی همه مسقرت کنن و خواهر کوچیکت ارزوش این باشه یه لباس تمیز بپوشه
ات:با بغض به مینی نگاه میکرد که یه دفه
مینی رو بغل کرد مینی هم تک خنده ای کرد وگفت:تو اگ با من باشی دیگ قرار نیست این جور چیزا رو ببینی..با من میمونی؟
ات:اره. (بلند)
مینی:پس دیگ قرار نیست کسی اذیت کنه
مطمعن باش تا اخرین لحظه عمرم از پرنسسم مراقبت میکنم
ات لبخند:چی شد که الان به اینجا رسیدی
مینی:خب چون دوست دختر باهوشی داری میره تو یه شرکت از نوع شروع میکنه و به اینجا میرسه
ات:دوست دارم
مینی بعد از این حرف دختر لبخند زیباشو نشون داد و دختر رو بغل کرد درست مینی بغل کوچولویی داشت اما دختر تو همون بغل گم میشد
امید وارم دوسش داشته باشید
اشتباه تایپی داره چون کیبوردم عوض میکنه
اینم از مینی
فیک#فیکشن#جی_ایدل#فیک_جی_ایدل#سناریو#سناریو_جی_ایدل#کیپاپ#میون#لزبین#فیک_میون#تکپارتی#فیک_میون_از_جی_ایدل#وایب#فیک_مینی#فیک#مینی#سناریو_مینی#تکپارتی_مینی
با وایب هات مینی
مینی ::
سوار ماشین شدم و رفتم به سمت شرکتم که باز اون دختر خوشگله رو دیدم یه احساس هایی بهش پیدا کردم اما نمی تونستم بهش بگم تا اینکه دیدم یه اکیپ پسر اومدن پیشش و دارن عذیتش میکنن اعصابم خورد شد نتونستم جلویه خودم رو بگیرم از ماشین پیاده شدم و به سمتشون رفتم که پسرا تا منو دیدن بیخیال عذیت کردنش شدن که
با یه نگاه انداختن به اون دختره که حتا اسمش هم نمیدونم مطمعن بشم حالش خوبه که یکی از پسرا با تعجب پرسید:کاری دارین؟
مینی:ولش کنید
پسره:منظورت چیه
مینی:خودت خوب میدونی ..
یه پسره دیگ:نه ما منظور شما رو نمیفهمیم
مینی:چرا دختره رو عذیت میکنید؟
پسره:خانم ما نمیدونیم شما چی میگید..اخه مگه میشه ما خواهره خونی خودمون رو عذیت کنیم
و بعد دستش رو انداخت دور شونه هایه اون دختره به دختره یه نگاه بی حس کردم که سرش پایین بود و میشه گفت کمک میخواست
مینی:چقدر پول بهتون بدم که دیگ دست از سرش بردارین
بعد از این حرفم همه تعجب کردن حتا دختر
یه پسر دیگ:خانم شما مگ با این خانم چه نسبتی دارین..(اروم)
مینی :جواب سوال منو بده
پسر:معلومه برات خیلی مهمه پس نظرت چیه ۱۲ وون
ا/ت:چیی؟
ابرویی بالا انداختم و گفتم ::به شرطی که نه تنها دیگ سر به سرش نزارین... بلکه مراقبش باشید
پسر:خب اینجوری هزینه زیاد تر میشه
مینی:رقم بگو
پسر:۲۰ وون
ا/ت:معلوم هست چی میگید
مینی دست چکش رو در اورد و نوشت و داد تا پسره هم امضاش کنه و در گوشه یکیشون اروم و خونسرد گفت
ولی اگبزنین زیرش و یا حتا بزارید یکی بگه بالا چشایه ابجی تو ابروعه ..اون موقه با اون رویه خوبم طرف نیستید
پسرها:باشه(ترسیده)
و رفتن ..نگاهه کوتاهی به دختره که داشت با
تعجبی کیوت منو نگاه میکرد کردم و از اون جا دور شدم که گفت:ببخشید خانم
مینی:وقت ندارم ....زود حرفت رو بگو
ا/ت:چرا کمکم کردی؟
مینی:اسمت چیه؟
ا/ت:ا/ت هستم کیم ا/ت
مینی:کمکت کردم چون دلم سوخت
ا/ت:چه دلیلی داره؟مگ من فقیرم
مینی:من اینو نگفتم
ا/ت:::
دختره خیلیییی خوشگل بود زبونم بند میومد از زیبایش ولی باید حرفم رو بگم
ا/ت:پس چرا کمکم کردی؟..اونم این همه زیاد
مینی:تا فردا قرار همینو بپرسی و من بگم همینجوری
ا/ت: اخه یه لطفی کردی که من نمیتونم جبران کنم
مینی:میتونی
دست ا/ت رو گرفت و بزد داخل ماشین
ات:چجوری(تعجب)
مینی:سه ماهه زیر نظرت دارم....و یه ......یه ..حس هایی بهت پیدا کردم
و من واقعا تور ور دوست دارم
ا/ت با داد و عصبانیت:چرا اینکاروج کردی ...احساس میکنم که منو خریدی و من نمی تونمبهت اللن جواب نه بدم
مینی ارامش:نه نه من واقعا همچین قصدی نداشتم ...فقط میخواستم بهت کمک کنم .......حالتو درک میکنم ...
ات با عصبانیت:تو هیچی درک نمیکی
مینی:هرچی رو خوب درک نکنم ..اینو میدونم که چقدر بده نتونی کاری نتونی واسه مادر مریضت کاری کنی واون بمیره نتونی کاری کنی که خاتوادت تو فقر بمونی همه مسقرت کنن و خواهر کوچیکت ارزوش این باشه یه لباس تمیز بپوشه
ات:با بغض به مینی نگاه میکرد که یه دفه
مینی رو بغل کرد مینی هم تک خنده ای کرد وگفت:تو اگ با من باشی دیگ قرار نیست این جور چیزا رو ببینی..با من میمونی؟
ات:اره. (بلند)
مینی:پس دیگ قرار نیست کسی اذیت کنه
مطمعن باش تا اخرین لحظه عمرم از پرنسسم مراقبت میکنم
ات لبخند:چی شد که الان به اینجا رسیدی
مینی:خب چون دوست دختر باهوشی داری میره تو یه شرکت از نوع شروع میکنه و به اینجا میرسه
ات:دوست دارم
مینی بعد از این حرف دختر لبخند زیباشو نشون داد و دختر رو بغل کرد درست مینی بغل کوچولویی داشت اما دختر تو همون بغل گم میشد
امید وارم دوسش داشته باشید
اشتباه تایپی داره چون کیبوردم عوض میکنه
اینم از مینی
فیک#فیکشن#جی_ایدل#فیک_جی_ایدل#سناریو#سناریو_جی_ایدل#کیپاپ#میون#لزبین#فیک_میون#تکپارتی#فیک_میون_از_جی_ایدل#وایب#فیک_مینی#فیک#مینی#سناریو_مینی#تکپارتی_مینی
- ۱.۴k
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط