آیدل من پارت ۱
دستمو رو قلبم گذاشتمو به سمت پله ها رفتم
ا.ت: رونا، یونا صب کنین منم بیام
رونا: بدو دختر الاناس که شروع بشه کنسرت
سریع سوار ماشین شدیمو راه افتادیم
رونا و یونا تو ماشین داشتن رژ لب و ریمل میزدن منم فقط ی فر مژه و یکمم برق لب زدم بعدم به آیینم نگاه کردم
یونا: یاا دختر چطور انقد نچرالی؟؟ خیلی جیگریا میدونستی؟
ی لبخند زدم و ایرپادم رو گذاشتم تو گوشم و آهنگ دچیتای شوگا رو پلی کردم
یونا: یاا رونا قبول داری اون کلی شوگا رو دوست داره؟؟
رونا: معلومه بابا.. از روزی که آرمی شده همش شوگا شوگا میکنه عاشق همینشم که انقد بایسش رو دوست داره.. همش آرزوش بود که شوگا رو از نزدیک ببینه ولی چون زیاد دختر احساساتی نیست الان بروز نمیده
یونا: ولی من مطمئنم تو قلبش کلی هیجان داره اون نمیتونه درست احساساتش رو بروز بده ولی منو تو تو این همه مدت خوب شناختیمش
پیاده شدیم و رفتیم سمت در ورودی سالن بزرگ.. سالنی که صدای قشنگ آرمی ها توش پلی میشد و لایت استیک هایی که اون سالن تاریک رو روشن کرده بودن.. آره اونجا خونهی امن ما بود! سیاره بنفش آرمی ها
بغض کرده بودم اما گریه نمیکردم. یونا و رونا خودشون رو تو بغل هم گرفته بودن و کلی گریه میکردن البته یونا چند سالی میشد که اعضا رو هر روز میبینه به عبارت دیگه پدر اون بنیان گذار کمپانی بیگ هیت هست و از روزی که یونا آرمی شده همیشه و همه جا با اعضای بی تی اس بوده البته منظورم از همیشه و همه جا همون فن ساینا و کنسرتا هستن نه خونه و یا اتاقای شخصیِ اعضا!
پدر یونا رئیس کمپانی بود که بی تی اس داخلش دبیو کردن واسه همین خیلی راحت تونستیم صندلی های وی آی پی رو ما سه تا صاحب شیم
رفتیم و نشستیم روشون و مثل بقیه شروع کردیم به تشویق اعضا.. هرکس بایس خودش رو صدا میزد یونا بلند بلند اسم جیمین رو صدا میزد رونا هم با گریه اسم نامجون رو صدا میزد
منم زیر لب اسم شوگا رو صدا میزدم.. پسری که توی این دو سال زندگی منو تغییر داد و باعث شد بفهمم دلیلم واسه زندگی کردن چیه.. اون دلیل بی تی اس بود..
بی تی اسی که به من نشون داد با استعداد بودن یعنی چی.. هدف یعنی چی.. زندگی یعنی چی و از همه مهم تر عشق و دوستی یعنی چی..
اونا بهم یاد دادن میشه کیلومتر ها از یکی دور بود ولی عاشقش شد
میشه لبخند یکی رو ندید ولی واسش مُرد..
#آیدل_من
#𝒑𝒂𝒓𝒕_1
5 لایک تا پارت بعد
ا.ت: رونا، یونا صب کنین منم بیام
رونا: بدو دختر الاناس که شروع بشه کنسرت
سریع سوار ماشین شدیمو راه افتادیم
رونا و یونا تو ماشین داشتن رژ لب و ریمل میزدن منم فقط ی فر مژه و یکمم برق لب زدم بعدم به آیینم نگاه کردم
یونا: یاا دختر چطور انقد نچرالی؟؟ خیلی جیگریا میدونستی؟
ی لبخند زدم و ایرپادم رو گذاشتم تو گوشم و آهنگ دچیتای شوگا رو پلی کردم
یونا: یاا رونا قبول داری اون کلی شوگا رو دوست داره؟؟
رونا: معلومه بابا.. از روزی که آرمی شده همش شوگا شوگا میکنه عاشق همینشم که انقد بایسش رو دوست داره.. همش آرزوش بود که شوگا رو از نزدیک ببینه ولی چون زیاد دختر احساساتی نیست الان بروز نمیده
یونا: ولی من مطمئنم تو قلبش کلی هیجان داره اون نمیتونه درست احساساتش رو بروز بده ولی منو تو تو این همه مدت خوب شناختیمش
پیاده شدیم و رفتیم سمت در ورودی سالن بزرگ.. سالنی که صدای قشنگ آرمی ها توش پلی میشد و لایت استیک هایی که اون سالن تاریک رو روشن کرده بودن.. آره اونجا خونهی امن ما بود! سیاره بنفش آرمی ها
بغض کرده بودم اما گریه نمیکردم. یونا و رونا خودشون رو تو بغل هم گرفته بودن و کلی گریه میکردن البته یونا چند سالی میشد که اعضا رو هر روز میبینه به عبارت دیگه پدر اون بنیان گذار کمپانی بیگ هیت هست و از روزی که یونا آرمی شده همیشه و همه جا با اعضای بی تی اس بوده البته منظورم از همیشه و همه جا همون فن ساینا و کنسرتا هستن نه خونه و یا اتاقای شخصیِ اعضا!
پدر یونا رئیس کمپانی بود که بی تی اس داخلش دبیو کردن واسه همین خیلی راحت تونستیم صندلی های وی آی پی رو ما سه تا صاحب شیم
رفتیم و نشستیم روشون و مثل بقیه شروع کردیم به تشویق اعضا.. هرکس بایس خودش رو صدا میزد یونا بلند بلند اسم جیمین رو صدا میزد رونا هم با گریه اسم نامجون رو صدا میزد
منم زیر لب اسم شوگا رو صدا میزدم.. پسری که توی این دو سال زندگی منو تغییر داد و باعث شد بفهمم دلیلم واسه زندگی کردن چیه.. اون دلیل بی تی اس بود..
بی تی اسی که به من نشون داد با استعداد بودن یعنی چی.. هدف یعنی چی.. زندگی یعنی چی و از همه مهم تر عشق و دوستی یعنی چی..
اونا بهم یاد دادن میشه کیلومتر ها از یکی دور بود ولی عاشقش شد
میشه لبخند یکی رو ندید ولی واسش مُرد..
#آیدل_من
#𝒑𝒂𝒓𝒕_1
5 لایک تا پارت بعد
۴.۴k
۳۰ بهمن ۱۴۰۱