{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی از فانتزیام اینه عشقم که منو تنها گذاشت کارش گیر یه ش

یکی از فانتزیام اینه عشقم که منو تنها گذاشت کارش گیر یه شرکت بشه اما کارشو راه نندازن اونم با عصبانیت داد بزنه مدیر این شرکت کیه و در اتاق مدیر و با عصبانیت بازکنه اونوقت منو ببینه اشک تو چشاش حلقه بزنه ولی من محلش نزارم و کارشو انجام بدم هی بخواد باهام حرف بزنه اما من محل ندم
دیدگاه ها (۱۰)

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

Part 4

پارت سیزدهم کوک. دیدم ات خوشکش زده که گفتم خوب شده بهم میاد ...

سناریو بلولااااک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط