( پارت ۳)
( پارت ۳)
نام داستان:دیوونه دوست داشتنی
باکوگو:نخیر چون دلم براتون میسوزه، انقدر ضعیف هستین که نمیتونین انفجار های منو تحمل کنین😏
هیکاری:اینو راس میگه😂
*همه باهم خندیدن*
تودوروکی:من که میتونم تحمل کنم😐
باکوگو:تو دیگه حرف نزن نفله دوتیکه😠
*باکوگو و تودوروکی باهم دعوا کردن و استاد آیزاوا اومد اونهارو جدا کرد*
آیزاوا سنسه:بسه دیگه مثلا امروز قراره فارغالتحصیل بشین😐
تِنیا:اره انقدر شلوغ بازی در نیارید😑
*بلاخره اون روز رو جشن گرفتن و همه قرار بود برن خونه هاشون*
آسویی:کی میخواد تعطیلات رو بره بیروووون؟
دنکی:مننننن کیریشیما:پس منم هستم
اوراراکا:منم میام میدوریا:منم هستم
تِنیا:منم میام😁 اِجیرو:منم میام
هیکاری:منم میاممممم باکوگو:اونموقع منم میام
مینِتا؛:باش منم هستم😌 آسویی:دیگه کسی نیست؟
همه:نههههههه
*مینا اروم تو گوش باکوگو گفت*:پس تو بخاطر هیکاری میری؟
باکوگو:نخیر نفله روانی😠
ببخشید حواسم نبود این پارت رو نذاشتم😂
نام داستان:دیوونه دوست داشتنی
باکوگو:نخیر چون دلم براتون میسوزه، انقدر ضعیف هستین که نمیتونین انفجار های منو تحمل کنین😏
هیکاری:اینو راس میگه😂
*همه باهم خندیدن*
تودوروکی:من که میتونم تحمل کنم😐
باکوگو:تو دیگه حرف نزن نفله دوتیکه😠
*باکوگو و تودوروکی باهم دعوا کردن و استاد آیزاوا اومد اونهارو جدا کرد*
آیزاوا سنسه:بسه دیگه مثلا امروز قراره فارغالتحصیل بشین😐
تِنیا:اره انقدر شلوغ بازی در نیارید😑
*بلاخره اون روز رو جشن گرفتن و همه قرار بود برن خونه هاشون*
آسویی:کی میخواد تعطیلات رو بره بیروووون؟
دنکی:مننننن کیریشیما:پس منم هستم
اوراراکا:منم میام میدوریا:منم هستم
تِنیا:منم میام😁 اِجیرو:منم میام
هیکاری:منم میاممممم باکوگو:اونموقع منم میام
مینِتا؛:باش منم هستم😌 آسویی:دیگه کسی نیست؟
همه:نههههههه
*مینا اروم تو گوش باکوگو گفت*:پس تو بخاطر هیکاری میری؟
باکوگو:نخیر نفله روانی😠
ببخشید حواسم نبود این پارت رو نذاشتم😂
- ۷.۴k
- ۲۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط