{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آشنا بود  صدا

آشنا بود  صدا
دلربا بود، نوا
بوی عطری به مشامم پیچید
عطر عشقی به ضمیرم پاشید


قاصدک برکت گندم زاری....
به شب دشت سپرد
عاشقی شاخه نوری در دست..
به فراسوها برد...

گفته بودم، آری
آخرین قطره ته مانده این جام منم *
من همانم که چنین تلخ چشیدی  سخنم..
گل سرودی  پسرم....
آخرین قطره این جام تهی را تو بنوش.. *
غنچه وش گوشه لبهای خودت وا کردی
تا به طرفند همین ذوق و کلام
مهر خود  در دل من جا کردی...

عطری از دامنه شالی آمل در دست
ساحل انزلیه آینه ها سینه توست
پامچالی که در این فصل تکامل داری...

تا گل روی تو در شعر دلم میشکفد
اقتداعیست به قدقامت موج...
نردبانی ست بر اوج..

از تو گفتن بخدا ،وزن و عروضش عشقست..
با تو بودن بخدا هر شب و روزش عشقست..
به لبت گل داری...


راستی  ،گل  پسرم ؟
رقص تقدیر، تو را میخواندم
وه چه شیرین سخنی
مسخ شیوای کلامت ماندم..
یا همین شعر  تر  سهرابی
دوست تر دارمت ای همزادم
بسکه شیرین دلت چاشنیه قافیه داشت...
همچو فرهاد برآن دل دادم..


زندگی حاصل تلفیق میان من وتوست
زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است که کنون دراهست..
هیچ میدانی تو؟
جام امروز دلم گر خالیست
من
دیدگاه ها (۴)

نه آرامشت را به چشمی وابسته کن،نه دستت را به گرمای دستی دلخو...

"خنده به ریشِ دیوارهای جهان"برای محمدرضا عالی پیامشاعران را ...

بیا دراین شب تــارم ستاره مـا باشبرای منکه غروبم طلــوع فردا...

هیــــــــچ چــــــــیز . . .لــــــــذت بخش تر از این نیست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط