ice-cold-heart
p¹²
*ویو ا.ت*
*داشتم تو دفتر کارم یه سری وسیله های وارد شده از مرز رو چگ میکردم که ببینم تعداد اعلام شده با تعداد شمرده شده توسط خودمون درسته یانه که یه نفر سراسیمه وارد اتاق شد..
کای:(نفس نفس) خانوم..خانوم..ج..جئون
ا.ت:چی شده؟(خونسرد)(نگاهش هنوز رو برگه هاست)
کای: خانواده اش مردن..جسدشون رو دارن میگردن تا پیدا کنن، و..ولی خودش نمرده..زخمی پیداش کردن کنار همون عمارتی که داشت ازش بیرون میومد و باندش کلا رفت رو هوا.(نفس نفس)
ا.ت: خب؟؟الان کجاست؟؟(خونسرد_نگاه زیر چشمی به کای)
کای:گفتیم بیارنش.
ا.ت: خب..مواظب کسی تعقیبش نکنه یا هیج کس از باندش باهاش نیاد و زنده نباشه..اون پسر باهوش تر از این حرفاست.(جدی)*
*ویو جونگکوک*
*خب پدر مادرم رو با یه پرواز خصوصی با جت شخصیم از کشور خارج کردیم و تمام باند رو به ایتالیا منتقل کردیم اون مرد هم توی انفجاری که قرار بود نقش منو و بازی کنه مرد و من بعد از زخمی کردن خودم، تو نقش یه مصدوم اونور عمارت خودم رو انداختم. اون دختر باهوشه، روانیه، زیرکه؛ اما منجئون جونگکوکم کسی که اون دختر رو از خودش بهتر میشناسم.
بعد چند ساعت اونجا افتادن چند ون سیاه جلوم وایستادن که مین از ماشین پیاده شد و به بادیگارد ها دستور داد منو و با خودشون ببرن تو ون تنها چیزی که اون دقیقه اتفاق افتاد نگاه معنا داری بود که بهم کرد که یعنی کار ها درست پیش رفته..*
#کیوت#فیک#بی_تی_اس#جیهوپ#جین#یونگی#نامجون#جیمین#تهیونگ#جونگکوک#کیدارما#فیکشن#سرگرمی#بلک پینک#اصمات#سناریو#تکپارتی#چندپارتی#رزی#لیسا#جنی#جیسو#کره_ای_جنو_بی#دنس#تیک_تاک#چالش#ویسگون#فیک_جونگکوک
*ویو ا.ت*
*داشتم تو دفتر کارم یه سری وسیله های وارد شده از مرز رو چگ میکردم که ببینم تعداد اعلام شده با تعداد شمرده شده توسط خودمون درسته یانه که یه نفر سراسیمه وارد اتاق شد..
کای:(نفس نفس) خانوم..خانوم..ج..جئون
ا.ت:چی شده؟(خونسرد)(نگاهش هنوز رو برگه هاست)
کای: خانواده اش مردن..جسدشون رو دارن میگردن تا پیدا کنن، و..ولی خودش نمرده..زخمی پیداش کردن کنار همون عمارتی که داشت ازش بیرون میومد و باندش کلا رفت رو هوا.(نفس نفس)
ا.ت: خب؟؟الان کجاست؟؟(خونسرد_نگاه زیر چشمی به کای)
کای:گفتیم بیارنش.
ا.ت: خب..مواظب کسی تعقیبش نکنه یا هیج کس از باندش باهاش نیاد و زنده نباشه..اون پسر باهوش تر از این حرفاست.(جدی)*
*ویو جونگکوک*
*خب پدر مادرم رو با یه پرواز خصوصی با جت شخصیم از کشور خارج کردیم و تمام باند رو به ایتالیا منتقل کردیم اون مرد هم توی انفجاری که قرار بود نقش منو و بازی کنه مرد و من بعد از زخمی کردن خودم، تو نقش یه مصدوم اونور عمارت خودم رو انداختم. اون دختر باهوشه، روانیه، زیرکه؛ اما منجئون جونگکوکم کسی که اون دختر رو از خودش بهتر میشناسم.
بعد چند ساعت اونجا افتادن چند ون سیاه جلوم وایستادن که مین از ماشین پیاده شد و به بادیگارد ها دستور داد منو و با خودشون ببرن تو ون تنها چیزی که اون دقیقه اتفاق افتاد نگاه معنا داری بود که بهم کرد که یعنی کار ها درست پیش رفته..*
#کیوت#فیک#بی_تی_اس#جیهوپ#جین#یونگی#نامجون#جیمین#تهیونگ#جونگکوک#کیدارما#فیکشن#سرگرمی#بلک پینک#اصمات#سناریو#تکپارتی#چندپارتی#رزی#لیسا#جنی#جیسو#کره_ای_جنو_بی#دنس#تیک_تاک#چالش#ویسگون#فیک_جونگکوک
- ۱.۶k
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط