{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن‌که رخسار تو با زلف گره گیر کشید

آن‌که رخسار تو با زلف گره گیر کشید
فکرها کرد که باید به چه تدبیر کشید

مدّتی چند بپیچید بخود آخر کار
ماه را از فلک آورد بزنجیر کشید

خامه می‌خواست که مژگان ترا بردارد
راست بر سینۀ عشاق تو صد تیر کشید

چون بیاراست بدان حُسن دلاویز تُرا
قلم اندر کف نقّاش تو تکبیر کشید

گردش خامه تقدیر غرض نقش تو بود
کز ازل تا به ابد این همه تأخیر کشید

دیده از تاب و بسیار چه شبها که گشود؟
کانتظار تو بسی این فلک پیر کشید


شاطرعباس صبوحی
دیدگاه ها (۱۱)

آن‌که رخسار تو با زلف گره گیر کشیدفکرها کرد که باید به چه تد...

سالها قد تو را خامۀ تقدیر کشیدقامتت بود قیامت که چنین دیر کش...

#بسم‌_الله_الرحمن_الرحیم

ای که در مسجد روی بهر سجود سر بجنبد دل نجنبد این چه سود مولا...

ولی اوروچ :)!

بانو چقدر زیبا شده بود :)!

تغییرو !!

ولی وقتی النی اوروچ رو سالم دید :)!

جذابیت مرت واقعا ستودنیه :)!

«دکترینِ حَدِ بهرام محمدی: نجاتِ نسلِ نو از چنگالِ غارتگران»...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط