"شعر از خودم"
"شعر از خودم"
(تقدیم به پدر)
زنگ در را میزند بابای خوبم آمده
نصفه شب را رد شده آرام جونم آمده
چشمهایش خسته از بیخوابی و کار زیاد
روز و شب را میدود آسایشش رفته ز یاد
صورت بابای من از تیغ گرما سوخته
دستهایش پینه بسته چهره اش افروخته
روی پیشانیه بابا پر ز چین و خط شده
قد بابا خم شده از بس که ناراحت شده
دستهایش خالی و جیبش ز دستش بیشتر
حرفهای مردمان بر قلب او چون نیشتر
من دمادم شاهدم بر گریه هایش در خفا
دائما می نالد از این روزگار بی وفا
او سر سفره همیشه دیر می آید که ما
سیر گردیم و سپس او مینشیند بین ما
آهن و پولاد پیش غیرتش شرمنده اند
حوریان و قاریان نزد رکابش بنده اند
از سحر تا شب پدر مشغول کار و زحمت است
اسوه از خود گذشتن ، کوه صبر همت است
(تقدیم به پدر)
زنگ در را میزند بابای خوبم آمده
نصفه شب را رد شده آرام جونم آمده
چشمهایش خسته از بیخوابی و کار زیاد
روز و شب را میدود آسایشش رفته ز یاد
صورت بابای من از تیغ گرما سوخته
دستهایش پینه بسته چهره اش افروخته
روی پیشانیه بابا پر ز چین و خط شده
قد بابا خم شده از بس که ناراحت شده
دستهایش خالی و جیبش ز دستش بیشتر
حرفهای مردمان بر قلب او چون نیشتر
من دمادم شاهدم بر گریه هایش در خفا
دائما می نالد از این روزگار بی وفا
او سر سفره همیشه دیر می آید که ما
سیر گردیم و سپس او مینشیند بین ما
آهن و پولاد پیش غیرتش شرمنده اند
حوریان و قاریان نزد رکابش بنده اند
از سحر تا شب پدر مشغول کار و زحمت است
اسوه از خود گذشتن ، کوه صبر همت است
- ۵۳۸
- ۰۵ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط