{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در چشمــانش...

در چشمــانش...
نگاه کردم
و پســرکی را یافــتم بی‌پــناه
کـه از تــرس نــگاه تنــد رهگذران
بـه آن چشمهـا
پنــاه آورده بــود


#امیرعلی_قربانی



پ.ن
تو دوماه 6 کیلو لاغر شدم😐
دیدگاه ها (۴۰)

هر روز قافیه تنگ‌تر میشودو ذهن من آشفته‌گویی شعرسرزمین زمخت ...

چشمــانـت راکشــف کردم ومیترسم ازمســتی نگاهت بگویمایــن مــ...

اگر قرار بر این بود دوباره از کودکی اغاز کنیممرا به رود بدهی...

اگــر قــرار به تــو نرسیــدن بودتــمام ایــن دویدن ها بی‌ثـ...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۴۶با ترس جیغ کشیدم و دویدم که...

عهد خونین و گل رزpart: 4 ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_25رسماً گفت پناه من! عاشق یه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط