{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part:⑨
وقتی که بیدار شدی یادت اومد تولدته
بابات قبلا یه کارت بهت داده بود که توش میلیارد ها دلار پول بود روتین صبحتو انجام دادی رفتی پایین دیدی
جونگکوک بیداره بهش گفتی:
جونگکوک امروز تولدمه میشه منو منو ببری بیرون میخوام خرید کنم
*: باشه بریم ولی قبلش یچیزی بخور
(نویسنده)
تهیونگ قبلا به جین گفته بود که تولد لارا...... روزه و جین میدونست]
تهیونگ به جین گفته بود از طرف من براش یچیزی بخر بعدا بهت پولشو میدم جینم رفت یچیزی خرید اومد گفت: یادمه امروز تولد یه دختریه
☆: جین تو میدونستی؟
#: اره بیا بریم بیرون بهت یچیزی بگم
☆: باشه بریم
شما رفتید بیرون جین گفت که تهیونگ به فکر تو بوده و اون گفتت که برات کادو بخرم
☆: واقعا،جین حالا میشه درمورد تهیونگ برام توضیح بدی
#: اره
جین یذره درمورد تهیونگ توضیح داد بعد گفت: ببین ولی اون به احتمال زیاد یه ادم دیگه شده چون اون پدرش فوت کرده،راستی میدونی چرا مهمون ها ترسیدن؟
☆: نه نمیدونم حالا چرا؟
#: چون که توی خانواده ی تهیونگ وقتی پدرشون میمیره انگار که به قدرتی بهشون داده میشه مثل اون ولی اونا اخلاقشون تغییر میکنه و بنظرم فعلا به تهیونگ فکر نکن که وسوسه بشی که بری پیشش یا کلا اگه خواستی بری هم نرو چون اون ممکنه بکشدت!
☆: باشه، ولی حالا دلبلش چیه؟
#:اِم دلیلش.........
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بانشر: ۵
کامنت: ۱۰
لایک: ۵
ــــــــــــــــــــ
چیزایی که توی ذهنم دارم قراره پارت ۱۱ رو جالب کنه
دیدگاه ها (۹)

اوخودا🥹💎🎀

اره عسیسم🤭✨

پیجش خیلی خوبه اصلا عالیه فالوشه فالور هاشو به ۶۰،۷۰ اینا بر...

بچمو فالو کنید نکنید خاله عصبانی میشه😡آیدی💎🎀: @lna.kook

عشقـ یا نفرت؟کوک: دروغ میگی نامجون: دروغ چی دارم بهت بگم؟؟هو...

وحشی پارت 21+۱۸از روی پاش بلند شدم تهیونگ: کجااات: همینقدر ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط