ایستادهایم در این خاک با قلبی از جنس خون و خاکی از امید
ایستادهایم در این خاک، با قلبی از جنس خون و خاکی از امیدهای به خاکستر نشسته. این صدا، فریادی است که از گلوگاههای گرفتهی عدالت برمیخیزد؛ از بازارهای خالی، از سفرههایی که روز به روز کوتاهتر میشوند، و از نگاههای سنگین مردمی که شاهد پرواز بیوقفه قیمتها هستند.
آزادی کجاست؟ آنجا که نفس کشیدن خود تبدیل به یک امتیاز شده است؟ آنجا که انسان بودن، به معنای چانهزنی برای یک لقمه نان ساده است؟ آزادی ما در کجای این تاریکی گم شده است؟ ما نه تنها در بند سیاست، بلکه در قفس تنگ اقتصادی اسیر شدهایم.
دلار، آن اسب سرکش، افسار بریده و بتاخته است، و هر قدمش خاکستر شدن ارزش پول ملی و آرزوهای ماست. قیمتها نه بر اساس کار و تلاش، بلکه بر اساس تصمیمات ناخوانده و نگاهی از بالا تعیین میشوند. طلا، که باید پشتوانه اطمینان باشد، اکنون خود به قلهای دستنیافتنی بدل شده؛ نمادی از فاصلهای که میان داراییهای ناچیز مردم و ثروت انباشتهای است که هیچ پاسخگویی ندارد.
این حکومت ظالم، با دستان خود، تار و پود انسانیت را میشکافد. وقتی ارزشها پایمال میشوند، وقتی سخن از انسانیت به میان میآید، باید پرسید: آیا انسانیت در نادیده گرفتن فقر عمیق، در خفه کردن صدای اعتراض، و در بیتفاوتی در برابر رنج مداوم معنی پیدا میکند؟ نه!
ما فرزندان این سرزمینیم، میراثدار صبر بینهایت، اما دیگر صبری نمانده است برای نظاره این سقوط آزاد. این گرانیها، این بیعدالتیها، تنها یک نتیجه دارد: بیداری عمیقتر.
این زمین، زمین ماست. این آسمان، سقف خانههای ماست. و این انسانیت، خون مشترک ماست. ما صدای اعتراض را به قامت بلندتر از هر دیوار ستمی خواهیم ساخت. تا آن روز که سایه این ظلم از سر این مردم برداشته شود و پرچم آزادی، نه فقط در کلام، بلکه در سفرهها و در آسمان زندگی ما برافراشته گردد.
بیدار شوید! این کوبش سنگین، صدای شکستن زنجیرهاست.
#ما_اعتراض_داریم
Writer:me...
آزادی کجاست؟ آنجا که نفس کشیدن خود تبدیل به یک امتیاز شده است؟ آنجا که انسان بودن، به معنای چانهزنی برای یک لقمه نان ساده است؟ آزادی ما در کجای این تاریکی گم شده است؟ ما نه تنها در بند سیاست، بلکه در قفس تنگ اقتصادی اسیر شدهایم.
دلار، آن اسب سرکش، افسار بریده و بتاخته است، و هر قدمش خاکستر شدن ارزش پول ملی و آرزوهای ماست. قیمتها نه بر اساس کار و تلاش، بلکه بر اساس تصمیمات ناخوانده و نگاهی از بالا تعیین میشوند. طلا، که باید پشتوانه اطمینان باشد، اکنون خود به قلهای دستنیافتنی بدل شده؛ نمادی از فاصلهای که میان داراییهای ناچیز مردم و ثروت انباشتهای است که هیچ پاسخگویی ندارد.
این حکومت ظالم، با دستان خود، تار و پود انسانیت را میشکافد. وقتی ارزشها پایمال میشوند، وقتی سخن از انسانیت به میان میآید، باید پرسید: آیا انسانیت در نادیده گرفتن فقر عمیق، در خفه کردن صدای اعتراض، و در بیتفاوتی در برابر رنج مداوم معنی پیدا میکند؟ نه!
ما فرزندان این سرزمینیم، میراثدار صبر بینهایت، اما دیگر صبری نمانده است برای نظاره این سقوط آزاد. این گرانیها، این بیعدالتیها، تنها یک نتیجه دارد: بیداری عمیقتر.
این زمین، زمین ماست. این آسمان، سقف خانههای ماست. و این انسانیت، خون مشترک ماست. ما صدای اعتراض را به قامت بلندتر از هر دیوار ستمی خواهیم ساخت. تا آن روز که سایه این ظلم از سر این مردم برداشته شود و پرچم آزادی، نه فقط در کلام، بلکه در سفرهها و در آسمان زندگی ما برافراشته گردد.
بیدار شوید! این کوبش سنگین، صدای شکستن زنجیرهاست.
#ما_اعتراض_داریم
Writer:me...
- ۴۶۱
- ۱۱ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط