.:**:.☆*.

.:**:.☆*.
‏سرشار از بوی تن‌ش بودم، طعم دهن و جای دست‌هاش در وجودم مثل نبض میزد،می‌کوبید، چیزی جادویی، آن جادوی ابدی که تمام زشتی‌ها، بدی‌ها و کژی‌های دنیا را از یادم می‌برد، خالص میشدم، شیشه میشدم و تن خود را در تن او میدیدم و او را از خودم عبور میدادم.
به کسی پناه برده بودم که دنیا را بر دوش داشت... #عباس_معروفی
دیدگاه ها (۲)

برده عمارت جئون

سرشار از بوی تنش بودم... طعم دهن و جای دست هاش ...در وجودم م...

سرشار از بوی تنش بودم، طعم دهن و جای دست‌هاش در وجودم مثل نب...

اى كه امواج تـوفـان تـو را مى شنــاسـند ❤اينك اى خوب! فصـل غ...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

#پارت۶۴#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_بزرگسالکه بازوشوفشاردادملعنتی...

.... بعد که برایت تمام شد و به آرامش رسیدی، یاد می گیری که ف...

پارت ۳۵پاتریک خیلی سریع جادویی انجام داد . و با کوبیدن دستش ...

پارت نهم رمان ارباب مافیاییشرط ۲۳تا لایک ۱۲ تا کامنتتتتت بزا...

کائورو ساتوشیسن: ۱۵ سالجایگاه: کوچک‌ترین فرزند خاندان ساتوشی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط