میان مردم این شهر تا نفاق افتاد

میانِ مردم این شهر تا نفاق افتاد
به سمت آل پیمبر فقط شِقاق افتاد

درست بعد سه روز از شهادت جَدَم
روایت است که در کوچه اتفاق افتاد

تمام شهر، در آن لحظه آمده بودند
شرارِ آتش و هیزم به جان باغ افتاد

چگونه در به روی مادرم گشوده شده
که این سه ماهه به وضعیت مَحاق افتاد

هجوم لشگر ابلیس، آخرش این شد
به روی مادر ما درب و میخ داغ افتاد

بَدا به حال مدینه که پیر کرد مرا
که در دلم شرری هست، کز فراق افتاد

غلاف، دستِ عزیزِ مرا ز کار انداخت
و زندگانیِ من هم از اشتیاق افتاد
دیدگاه ها (۱)

یا رب ز فشار درب بی تاب شدما ز ضربت سیلی عدو خواب شدمهوش از ...

مظلوم علی جانباز دارد میرود چاهی بنا سازد "علی(ع)"! مرد وقتی...

این جمعه بیا به فکر مادر باشیم در فکر عزای یاس پرپر باشیم هر...

دلم هوای روضه کرده است اقا بازوی مادر ورم کرده است اقا بیا ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط