اینجا

اینجا ،
پشت پردهِ ی بارانی اشک هایش،تمام دنیایِ من خلاصه شده است . هر قطره که از گوشهِ ی چشمانم سرازیر می‌شود ، داغی حرف های ناگفته و سوزشِ بی فرجامم را با خود دارد، صدای بغض هایم، که در گلویم حبس شده اند،از هر ناله یِ دیگری غم انگیز تر است چون می دانم گوشِ شنوایی نیست، به یاد آن روز تا که فکر میکردم تمام ِ جهان نگاهِ تو خلاصه میشود، حالا اشک میریزم به یادِ آن خنده هایی که قرار بود مالِ من باشند، حالا صورتم خیس از اشک است. دستم را مشت میکنم، شاید بتوانم این حجمِ عظیمِ درد را در مشت کوچکم جا دهم، اما نمی شود این غم، بزرگتر از تمام جهانِ من است. سعی میکنم نفس بکشم، اما هوا هم سنگین است. انگار تمامِ هوای دنیا را غم تو پر کرده است . این اشک ها نه از سرِ ضعف که از عمق دردی است که ریشه اش در قلبم دوانده و هر لحظه عمیق تر میشود . من دارم برای عشقی گریه میکنم که هیچوقت قرار نبود مالِ من باشد . دارم برای رویایی گریه میکنم که فقط در خواب های من من زنده بود . این اشک ها، زبانِ گویای سکوتم هستند زبان درد و ویرانگری که درونم لانه کرده. شاید وقتی تمام این اشک ها تمام شد ، دیگر چیزی از من باقی نماند . تا وقتی که هستم ، برای تو که نیستی ، برای عشقی که نرسید .
گریه خواهم کرد...
دیدگاه ها (۴۴)

درد را معمولا نمیشود مطرح کرد وقتی درد خیلی شدید شود جهان و...

باکودکو💔🧡💚

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط