{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعری زیبا و تکان دهنده از مرحوم قیصر امین پور

شعری زیبا و تکان دهنده از مرحوم قیصر امین پور:

یاد دارم در غروبی سرد سرد،
می گذشت از کوچه ما دوره گرد،

داد می زد: "کهنه قالی می خرم،
دست دوم، جنس عالی می خرم،
کوزه و ظرف سفالی می خرم،
گر نداری، شیشه خالی می خرم"، اشک در چشمان بابا حلقه بست،
عاقبت آهی کشید، بغض اش شکست،
اول ماه است و نان در سفره نیست،
ای خدا شکرت، ولی این زندگی است؟!!! سوختم، دیدم که بابا پیر بود،
بدتر از او، خواهرم دلگیر بود،

بوی نان تازه هوش اش برده بود،
اتفاقا مادرم هم، روزه بود،

صورت اش دیدم که لک برداشته،
دست خوش رنگ اش، ترک برداشته،

باز هم بانگ درشت پیرمرد،
پرده اندیشه ام را پاره کرد...، "دوره گردم، کهنه قالی می خرم،
دست دوم، جنس عالی می خرم،
کوزه و ظرف سفالی می خرم،
گر نداری، شیشه خالی می خرم،

خواهرم بی روسری بیرون دوید،
گفت: "آقا، سفره خالی می خرید؟!!
دیدگاه ها (۱)

جان من!چه راست دروغی!یادت هستروزگاری این دروغ قسم راستت بود؟...

ببخشید، سکه دارید؟می خواهم به گذشته ها زنگ بزنمبه آن روزهابه...

وقتی تن کسی رو زخمی کنیدیگه بعدش نوازش کردنش فقط دردشو بیشت...

. شده در قلب کسی،، جلوه ی مهتاب شوی ؟؟؟شده بر تشنه لبی، چکه ...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁸ رسیدن خونه همگی با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط