{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی؟

چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی؟
چه شد که شیوۀ بیگانگی رها کردی

به قهر رفتن و جور و جفا شعار تو بود
چه شد که بر سر مهر آمدی وفا کردی؟

منم که جور و جفا دیدم و وفا کردم
توئی که مهر و وفا دیدی و جفا کردی

بیا که با همه نامهربانیت ای ماه
خوش آمدی و گل آوردی و صفا کردی

بیا که چشم تو تا شرم و ناز دارد، کس
نپرسد از تو که این ماجرا چرا کردی

مَنَت به یک نگه آهوانه می بخشم
هر آنچه ای ختنی خط من خطا کردی

اگر چه کار جهان بر مراد ما نشود
بیا که کار جهان بر مراد ما کردی

هزار دَرد فرستادیَم به جان، لیکن
چو آمدی همه آن دردها دوا کردی

کلید گنج غزلهای شهریار توئی
بیا که پادشه ملک دل گدا کردی.
دیدگاه ها (۲۰)

در روز‌های بارانی من با چتر هیچ ارتباط معنایی ندارم، من هر...

امروز یاد هر چیزی برای گفتن کلماتی ونوشتن مطلبی که بتواند ...

ای غـــم بگو از دست تو آخر کجا باید شدن در گوشه میخانه هم م...

جوجه مرغابیِ کوچک پا به پای مادر شنا می کرد و تمام کارهایش ...

عصرتون دلنشین ،☺️تو تکرار نخواهی شد هوای خودت را داشته باش ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط