{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 5

پارت 5

رفتین داخل و یه دختر با مهربونی گفت
دختره: سلام نفسم
لیا: سلام عزیزم
دختره: ت تو لیایی؟
لیا محکم تو بغل گرفتش
همه بهشون نگاه میکردن
(دختره نایا هست خواهر تهیونگ)
م.ت: خبری هست نایا؟
نایا: لیا بهترین و تنها دوست من بوده تو دوران مدرسه
م.ت: اها پس کسی که همیشه وقت میگذروندی باهاش خانم لیا بوده
نایا: بله مامان جان
همه رفتین نشستین
لیا بین نایا و لنا نشسته بود
یه خانمی اومد روی مبل اونطرف نشست
لیا: نایا این خانمه کیه؟
نایا: اسمش کاترین هست زن داداشم، زن سوهی
لیا: اها اوکی
نایا: بریم تو اتاقم کامل برام تعریف کنید
لیا و لنا: ولی....
حرفتونو قطع کرد، ولی نداره
دستاتونو کشید و برد به اتاقش
نایا: تعریف کن خانم خوشگل
لیا: زد زیر گریه و رفت بغل نایا و اون شبو تعریف کرد
نایا: اخی، ازش بدت میاد
لیا: اوهوم
نایا دوباره بغلش کرد و گفت تحملش کن تهیونگ خیلی لجبازه و خشنه خب بزرگترین مافیاست
لیا سرش رو اروم تکون داد به معنی اوکی
اومدین بیرون
پ.ت: خب دخترم چیکار کنیم
لیا: ن نمیدونم
م.ت: دخترم تو از تهیونگ خوشت میاد
لیا سرش رو پایین گرفت و هیچی نگفت
نایا: نه نمیاد لیا تهیونگو نمیخواد، تهیونگ میگه لیا مال اونه چون باباش باخته تو قمار، لیا از ته بدش میاد، غول گنده (با داد)
تهیونگ: خفه شو دختره ی پرو یادت رفته من کی ام نایا خانم(با داد و عصبی)
نایا: د داداش من من فقط میگم این دخترو اذیت نکن تهیونگ این اول تا آخرش نفرته، عشق نیست (لحن آدی)
تهیونگ: آره من نفرتو انتخاب کردم به تو چه
کسی چیزی نگفت
و ازتون پذیرایی کردن فقط تو هیچی نخوردی فقط یه فنجان قهوه
و مامان تهیونگ گفت: دخترم خوبه عروسی هفته ی بعد باشه؟
لیا: ن نمیدونم
تهیونگ: ها خوبه
تهیونگ: خب ما بریم دیگه
و خداحافظی کردین و رفتین
و شب تو اتاق داشتی لباس عوض میکردی
که تهیونگ اومد داخل و تو هنوز لباست رو در نیورده بودی
و تهیونگ..........

جنبه نداری نخون
ادامه در کامنت ها
دیدگاه ها (۱)

پارت 4 تهیونگ وارد خونه شد تهیونگ: سلام، تو نمیدونی کسی با خ...

پارت 3 سه ساعت گذشت و ساعت 12 و نیم بود و لیا همینجوری اشک م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط