{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P9

P9
صبح با درد شدیدی بیدار شدم و با کمک تهیونگ حموم اینا رفتیم...
وسایلامو جمع کردم و با کمکش رفتم پایین تا بریم خونش.....
_دستتو بده به من عزیزم....
+اوهوم...
_سرت داغه... بخاطر دیشبه....الان میریم خونمون باشه....
+باشه....
.........
+اوه چه بزرگه خونت...
_اره....
بیا بریم بالا...یکم بخواب و استراحت کن هوم؟
+به شرط اینکه تو پیشم باشیا...
_من که از خدامه...چشم...
با کمک تهیونگ رفتیم بالا و منم وسایلاممو جابه جا کردم....
۳ ساعت بعد....
چشمامو باز کردم و دیدم ته پیشم نیست...
با تمام دردم بلند شدم....
هنوزم دلم تیر میکشید....دیدم روی میز بغل یه برگس
(عزیزم یه کار مهم برام پیش اومد...
میرم و زود میام)
هوففف..
بلند شدم و رفتم‌پایین....
=هی دختر....
تو کی ای؟
تو خونه نامزد من چیکار میکنی...
با شنیدن صداش قلبم ریخت...
+چ...چی؟
تو خودت کی ای؟
=خب من اِام... دختر عموشم...
رمز درو داشتم اومدم....
گمشو از این خونه برو بیرون....
+(یک قطره اشک)لعنتی..
خیلی پستی...
=به سلامت...
عوضی..
حتما باید بعد از رابطه داشتن باهات اینو بهم نشون میدادی...
با گریه و درد رفتم بالا و وسایلامو جمع کردم و اومدم پایین....
+و تو....به اون پسرعموی پستت بگو ازش متنفرم...
=با نامزدم درست صحبت کن‌........
از خونش رفتم بیرون و یه تاکسی گرفتم رفتم خوابگاه....
به اتاقم رسیدم....
خودمو انداختم رو همون تختی که دیشب با هم بودیم‌.‌....
+خیلی عوضیییی(داد و گریه)
من احمق بودم که به پسری که ۱ روزه اومده اعتماد کردم......
دیدگاه ها (۰)

P10چشمامو باز کردم...ساعت ۷ شب بود....صدای بارون و هوای گرفت...

P111ماه بعدظرفا رو گذاشتم تو ماشین و سمت ته برگشتم+حوصلم سر ...

اوخواداااا🤩🎀سوال از رمانم خوشتون نیومد؟

تایپ من🎀

.. MY DOLL.ویو صبح ا.توقتی از خواب بیدار شدم زیر شکمم خیلی د...

فیک نامجون پارت نهم (میکاپ آرتیست)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط