ای مهربانترین گره ی روزگار من
ای مهربانترین گره ی روزگار من
غربت نشین گم شده در شام تار من
تا مرز لحظه های پر از شبهه می برد
سرمای دستهای تو از دل، قرار من
حالا که دور میشوی و دورتر عزیز
دستی تکان بده گل ایل و تبار من!
چون پنجره که نیمه گشوده ست رو به باد
پاییز ،وامدار شد از حال زار من
با اینهمه تفاوت و غم ،دوست دارمت
ای بانی طراوت سبز بهار من
غربت نشین گم شده در شام تار من
تا مرز لحظه های پر از شبهه می برد
سرمای دستهای تو از دل، قرار من
حالا که دور میشوی و دورتر عزیز
دستی تکان بده گل ایل و تبار من!
چون پنجره که نیمه گشوده ست رو به باد
پاییز ،وامدار شد از حال زار من
با اینهمه تفاوت و غم ،دوست دارمت
ای بانی طراوت سبز بهار من
- ۱.۵k
- ۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط