{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای مهربانترین گره ی روزگار من

ای مهربانترین گره ی روزگار من
غربت نشین گم شده در شام تار من

تا مرز لحظه های پر از شبهه می برد
سرمای دستهای تو از دل، قرار من

حالا که دور میشوی و دورتر عزیز
دستی تکان بده گل ایل و تبار من!

چون پنجره که نیمه گشوده ست رو به باد
پاییز ،وامدار شد از حال زار من

با اینهمه تفاوت و غم ،دوست دارمت
ای بانی طراوت سبز بهار من
دیدگاه ها (۱)

یک جرعه ز جام تو تمامست تمامجز عشق تو در دلم کدامست کدامدر ع...

هوای دلم گرفته استناجور....دلم صدایت را میخواهداسمم میان نف...

هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارمبه مشکل بگو من یه خدای ب...

این فاطیما کوچولو علاقه ی شدیدی به ارایشگری داره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط