روزی ابلیس نزد فرعون رفت

روزی ابلیس نزد فرعون رفت …

فرعون خوشه‌ای انگور در دست داشت و تناول می‌کرد. ابلیس گفت: آیا می‌توانی این خوشه انگور تازه را به مروارید تبدیل کنی؟

فرعون گفت: نه.

ابلیس به لطایف‌الحیل و سحر و جادو، آن خوشه انگور را به خوشه‌ای مروارید تبدیل کرد.

فرعون تعجب کرد و گفت: احسنت! عجب استاد ماهری هستی.

ابلیس خود را به فرعون نزدیک کرد و یک پس گردنی به او زد و گفت: مرا با این استادی و مهارت حتی به بندگی قبول نکردند، آن وقت تو با این حماقت، ادعای خدایی می‌کنی؟
دیدگاه ها (۷)

سر و گوش آب دادن : عبارت بالا اصطلاحی است که در میان طبق...

می شود لبخند بزنید آقا ؟!هر چند نانجیبان لبخند را از لبانتا...

شب از نیمه گذشته بود. پرستار به مرد جوانی که آن طرف تخت ایست...

هرگز تسلیم نشو …سرباز پیاده در شطرنج, اگر تا آخر ادامه بدهد...

#دو_دختر_در_یک_نقاب#پارت2هواپیما درحال بلند شدن است لطفعا کم...

میخواهم در دنیای آرامش غیر درکی خودم غرق بشوم ،چشمانم را ببن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط