من میپرسم و تو بیپاسختر از همیشه
من میپرسم و تو بیپاسختر از همیشه
نگاهت را از چشمهای منتظرم دریغ میکنی!
خودم در سکوتت جستوجو میکنم ..
در تو .. در خودم .. در صدای نفسهایی که به سختی برمیآیند!
و من تازه میفهمم
که تو نمیروی!!!
تو خیلی وقت است که رفتهای ..
و مرا با سایهات تنها گذاشتهای!
من چه کودکانه از تو بت ساخته بودم ..
به حماقتهای خودم لبخند میزنم
وقتی که فکر میکنم:
" چگونه دوستت میداشتم ،
چگونه باور کرده بودم که در کنارم میمانی ،
چگونه .. ... "
من برای دل کوچک خودم اشک میریزم
وقتی که هنوز هم معصومانه دوستت دارد!
نگاهت را از چشمهای منتظرم دریغ میکنی!
خودم در سکوتت جستوجو میکنم ..
در تو .. در خودم .. در صدای نفسهایی که به سختی برمیآیند!
و من تازه میفهمم
که تو نمیروی!!!
تو خیلی وقت است که رفتهای ..
و مرا با سایهات تنها گذاشتهای!
من چه کودکانه از تو بت ساخته بودم ..
به حماقتهای خودم لبخند میزنم
وقتی که فکر میکنم:
" چگونه دوستت میداشتم ،
چگونه باور کرده بودم که در کنارم میمانی ،
چگونه .. ... "
من برای دل کوچک خودم اشک میریزم
وقتی که هنوز هم معصومانه دوستت دارد!
- ۳۵۹
- ۱۷ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط