هایده

هایده

امیدم را مگیر از من خدایا خدایا خدایا

دل تنگ مرا مشکن خدایا خدایا خدایا

من دور از آشیانم سربه آسمانم بی نصیب و خسته

ماندم جدا زیاران ازبرای طوفان بارمن شکسته

امیدم را مگیر از من خدایا خدایا خدایا

دل تنگ مرا مشکن خدایا خدایا خدایا

از حریر دلم رفته رنگ هوس

درد خود به که گویم دردرون قفس آه در درون قفس

بس که دست قضا بسته پای مرا

روز و شب ز گلویم ناله خیزد وآه ناله خیزد و بس

میزنم فریاد هرچه بادا باد

وای از این طوفان وای از این بیداد
دیدگاه ها (۴)

....♥♥♥

ﺗﻮ ﯾﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻥ... ﭘﯿﺮﯼ ﻧﻮﺑﺖ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﺭ...

رفتم.....رفتمرفتم و بار سفر بستم با تو هستم هر کجا هستماز عش...

آنکه ویران شده از یارمرامیفهمد؛ آنکه تنهاشده بسیارمرا میفهمد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط