(๑˙ A kiss of chocolate wine ˙๑)
(๑˙ A kiss of chocolate wine ˙๑)
part ⁴¹
امیلی به سمت خالش رفت و در آغوشش کشید
و جیمین پشت سرش ایستاد و با احترام سلام کرد و دسته ی گل لیلیوم قرمزی رو به دست میرا داد
میرا : اوووو چه جنتلمن ممنون پسرم
و با وجود قد و هیکل ریز نقشش به سمت جیمین رفت و اونو توی اغوشش گرفت که جیمین لبخندی زد و جثه ی کوچیک میراى امگا رو توی اغوشش گرفت
میرا : چه خوش بوهم هستی پسرم رایحتو دوست دارم
جیمین : نظر لطفته
میرا : خبیب بفرمایید داخل خوش اومدید
با ورود به خونه جیمین با بتایی همسن و سال میرا و پسر
الفای جوونی که حدس میزد همون مایکل معروف باشه مواجه شد
اول با بتای مسن احوالپرسی کرد و بعد به سمت الفایی رفت که خب یه الفای معمولی بود و کمی از جیمین کوتاه تر بود همینطوری هم جیمین
الفای خون خالص بود باعث شده بود ذاتاً جثه ى قو تری از یه الفای معمولی داشته باشه اگه تمرینات طاقت فرسا و پدر درآرشو در نظر نمیگرفت
الفای معمولی که انگار به غرورش برخورده بود تا جیمین
بهش دست داد سعی کرد با فشار دادن دست اون الفای بی شاخ و دم خون خالص زورش به رخکش بکشه که الفای
خون خالص فقط لبخند کمرنگکی زد و اون هم فشاری که
حتی یه دهم زورشم نبود به دست مایکل وارد کرد که باعث کبود شدن چهره ی مایکل از درد شد
با صدای میرا که اونا رو به داخل راهنمایی میکرد دست مایکل رها کرد و پشت سر میرا رفت که مایکل دستشو
اروم مشت کرد و فریاد بی صدایی کشید؛ رد انگشتای اون الفا روی دستش مونده بود حس میکرد استخون
انگشتش ترک خورده؛ اون الفای عوضی همین الان تحقیرش کرده بود و خط قرمزاشو به اون فهمونده بود
همه دور میز نهارخوری نشستن وميرا داوطلبانه برای
جیمین و امیلی غذا کشید و جلوشون گذاشت.هنوز چند لقمه ای هم غذا نخورده بودن چون نگاه خیره ی مايکل روی صورت امیلی قفل بود و این هم امیلی رو معذب کرده بود و هم جیمین رو عصبی.
امیلی که متوجه رایحه ی خشن شده جیمین شد اروم دستشو روی دست مشت شدش که روی رونش بود گذاشت که باعث شد گره دست جیمین باز بشه و دست امیلی رو توی دستش بگیره
امیلی دست هردووشونو از روی رون جیمین برداشت و روی رون خودش گذاشت و با انگشت شصتش پشت دستای
جیمینو اروم نوازش میکرد که این کارش جواب داد و رایحه جیمین دوباره ملایم شده بود اون به خوبی متوجه احساس مالکیت و سلطه گری جیمین روی خودش میشد
چون محض رضای خدا جیمین یه الفای خون خالص نر بود و احساسات اونا نسبت به جفتشون خیلی عمیق تر و چندبرابر الفاهای معمولی یا حتی خون خالصای ماده بود.
مایکل: امیلیم میدونستی از گذشته خیلی زیباتر شدی؟ نه تنها
چهرهت بلکه هیکلن هم همینطوره
با حرف مایکل قاشق از دست میرا افتاد و ابروهای جیمین بالا پرید؟
part ⁴¹
امیلی به سمت خالش رفت و در آغوشش کشید
و جیمین پشت سرش ایستاد و با احترام سلام کرد و دسته ی گل لیلیوم قرمزی رو به دست میرا داد
میرا : اوووو چه جنتلمن ممنون پسرم
و با وجود قد و هیکل ریز نقشش به سمت جیمین رفت و اونو توی اغوشش گرفت که جیمین لبخندی زد و جثه ی کوچیک میراى امگا رو توی اغوشش گرفت
میرا : چه خوش بوهم هستی پسرم رایحتو دوست دارم
جیمین : نظر لطفته
میرا : خبیب بفرمایید داخل خوش اومدید
با ورود به خونه جیمین با بتایی همسن و سال میرا و پسر
الفای جوونی که حدس میزد همون مایکل معروف باشه مواجه شد
اول با بتای مسن احوالپرسی کرد و بعد به سمت الفایی رفت که خب یه الفای معمولی بود و کمی از جیمین کوتاه تر بود همینطوری هم جیمین
الفای خون خالص بود باعث شده بود ذاتاً جثه ى قو تری از یه الفای معمولی داشته باشه اگه تمرینات طاقت فرسا و پدر درآرشو در نظر نمیگرفت
الفای معمولی که انگار به غرورش برخورده بود تا جیمین
بهش دست داد سعی کرد با فشار دادن دست اون الفای بی شاخ و دم خون خالص زورش به رخکش بکشه که الفای
خون خالص فقط لبخند کمرنگکی زد و اون هم فشاری که
حتی یه دهم زورشم نبود به دست مایکل وارد کرد که باعث کبود شدن چهره ی مایکل از درد شد
با صدای میرا که اونا رو به داخل راهنمایی میکرد دست مایکل رها کرد و پشت سر میرا رفت که مایکل دستشو
اروم مشت کرد و فریاد بی صدایی کشید؛ رد انگشتای اون الفا روی دستش مونده بود حس میکرد استخون
انگشتش ترک خورده؛ اون الفای عوضی همین الان تحقیرش کرده بود و خط قرمزاشو به اون فهمونده بود
همه دور میز نهارخوری نشستن وميرا داوطلبانه برای
جیمین و امیلی غذا کشید و جلوشون گذاشت.هنوز چند لقمه ای هم غذا نخورده بودن چون نگاه خیره ی مايکل روی صورت امیلی قفل بود و این هم امیلی رو معذب کرده بود و هم جیمین رو عصبی.
امیلی که متوجه رایحه ی خشن شده جیمین شد اروم دستشو روی دست مشت شدش که روی رونش بود گذاشت که باعث شد گره دست جیمین باز بشه و دست امیلی رو توی دستش بگیره
امیلی دست هردووشونو از روی رون جیمین برداشت و روی رون خودش گذاشت و با انگشت شصتش پشت دستای
جیمینو اروم نوازش میکرد که این کارش جواب داد و رایحه جیمین دوباره ملایم شده بود اون به خوبی متوجه احساس مالکیت و سلطه گری جیمین روی خودش میشد
چون محض رضای خدا جیمین یه الفای خون خالص نر بود و احساسات اونا نسبت به جفتشون خیلی عمیق تر و چندبرابر الفاهای معمولی یا حتی خون خالصای ماده بود.
مایکل: امیلیم میدونستی از گذشته خیلی زیباتر شدی؟ نه تنها
چهرهت بلکه هیکلن هم همینطوره
با حرف مایکل قاشق از دست میرا افتاد و ابروهای جیمین بالا پرید؟
- ۱۳۴
- ۱۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط