{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Rz prpr ³⁶

Rz prpr ³⁶

ویو راوی

تلفن از دست تهیونگ رها شد حلقه باریکی از اشک بر روی مردمک چشمش نشست انگار نمیتوانست این همه حقیقت را به یکباره باور کند

برادرش عاشق یونگی شده بود؟ جونکوک بی گناه بود؟ پدرش قاتل اصلی بود ؟ امیلی از او سواستفاده کرده بود؟؟

و از همه مهمتر انها داشتند کره را ترک می‌کردند ؟


دستش را روی قلبش گذاشت این همه اتفاق یهویی داشت دیوانه اش میکرد

ناخودآگاه چهره مظلوم و زیبای کوک در ذهنش مجسم شد

کوک: یعنی چی که منو نمیخای؟ پس اون حرفا ؟؟

تهیونگ: همه اش دروغ بود

پاهایش دیگر طاقت نداشت روی زانویش افتاد

تهیونگ: یعنی تمام مدت من داشتم با کسی که عاشقم بود و هیچ گناهی نداشت بازی میکردم ؟ کسی که بخاطر انتقامم عشقمو به روش بستم؟


صبح روز بعد فرا رسید


یونگی و جیمین و کوک آماده و ساک بسته در فرودگاه بودند

جیمین: نمیدونم چرا ولی استرس دارم

یونگی آرام او را به اغوش کشید و موهایش را بوسید و گفت: دیگه همه چیز تموم شد هیچکس نمیتونه خانوادمون رو نابود کنه و کوک دوباره قرارع اون عشقو تجربه کنه

جیمین گیج پرسید: کدوم عشق؟

یونگی: روبه روت رو نگاه کن

تهیونگ سریع از ماشینش پیاده شد و داخل فرودگاه دویید

با چشماش همه جا رو بررسی کرد تا اینکه نگاهش از دور روی پسر کوچلوش نشست

تهیونگ: کوک

جونکوک برگشت و داخل بغل گرم تهیونگ گم شد

جونکوک: تهیونگ اینجا....

تهیونگ حرفش را با boسه ای قطع کرد
و بعد جلوش زانو زد(نویسنده: تصور کنین همه افراد فرودگاه بهشون زل زدن😐)

تهیونگ: «می‌دونم دیگه اون تهیونگِ سابق نیستم که عاشقِش بودی، ولی می‌خوام یاد بگیرم چطور مردی باشم که لایقِ کوکِ الان باشه»

کوک: تهیونگ من فک کردم تو ازم متنفری و واقعا حالم بخاطر کارات بد شد ولی متاسفانه نمیتونم از عشقت بگذرم من بخشیدمت

تهیونگ لبخند زد و اشکی از ذوق چشمش را خیس کرد

چند قطره باران روی شیشه ریخت مردم متعجب شروع به فیلم گرفتن کردند و تهیونگ زمزمه کرد: وقتی کسی گناهی که بقیه در حقش کردن رو ببخشه تو تابستون بارون میاد


از اونور جیمین که این صحنه رو دیده بود با چشمانی که خیس از اشک شوق بود سمت یونگی چرخید

جیمین: عاشقتم خیلی زیاد

و آروم توی بغلش پرید

یونگی موهاش رو بوسید و گفت: منم عاشقتم جوجه

دو ماه بعد

جیهوپ یونگی و تهیونگ رو به مهمونی برده بود و وقتی کوک و جیمین متوجه شدن قهر کرده بودن


جیهوپ نگاهی به تهیونگ و یونگی که بی حوصله روی کاناپه نشسته بودن کرد و گفت: بسوزد پدر مهمونی که سوخت جگرم یه مهمونی کوچیک رفتیم خبرش انعکاس جهانی پیدا کرد

یونگی: وای خدا من سوسکم اگه دیگه با تو بیام جایی

جیهوپ: خاله سوسکه فعلا برو منت کشی بعدا حرف می‌زنیم

تهیونگ: می‌گم جیهوپ چند لحظه مارو تنها میزاری؟

جیهوپ: واقنکه مردم رفیق دارن منم رفیق دارم و از سالن بیرون رفت

تهیونگ: من یه نقشه دارم که کوک و جیمین رو آشتی بدیم

یونگی: چه نقشه ای؟

تهیونگ: کادو بنظرم هدیه میتونه دلشونو ببره که زودتر آشتی کنن

یونگی: دمت گرم چه نقشه ای

یهو جیهوپ از آشپزخونه بیرون اومد و گفت: کادو میخواستین چرا به خودم نگفتین؟ من خودم یه پا استوره کادوم

تهیونگ: بجای کادو میترسم دوباره ببریمون پارتی

جیهوپ: بشکنه این دست که نمک ندارع اصن من مردمتون مهمونی عمه من بود بین دخترا نشسته بود و خاطره تعریف میکرد؟

یونگی: حالا این حرفا رو ول کنین تهیونگ ایده خوبی داد بهتره براشون کادو بگیریم

چند ساعتی بود که داشتن تو بازار کیک و کادو میخریدن بلاخره با کمک جیهوپ یونگی یه هودی و یه بسته موچی برای جیمین خرید و تهیونگ هم یه شلوار و کمربند و کراوات بهمراه چند پاکت شیر موز برای کوک خرید

وارد خانه که شدند تهیونگ از خستگی رو مبل ولو شد و زیر لب گفت: ببین یه پارتی چه پدری از ما دراورد کمرم داره جدا میشه

جیهوپ: بهتره جدا نشه واسه امشب نیازش داری

تهیونگ کوسن رو پرت کرد و جیهوپ جاخالی داد و کوسن رفت تو کله یونگی

یونگی: مسخره بازی بسه بیاین میزو بچینیم

کوک و جیمین که حسابی دلشون برای دوست پسر هاشون تنگ شده بود با دلتنگی و ناراحتی سمت خونه رفتن

کوک: اصلا براشون مهم نیستیم حتی یه پیام ندادن

جیمین آره ای گفت و درو باز کرد که ماتش برد

خونه تزیین شده بود و روی میز کادو و انواع خوارکی چیده شده بود

تهیونگ با یه دسته گل از اشپزخونه بیرون اومد و یونگی هم پشت سرش

تهیونگ سمت کوک رفت و محکم بغلش کرد و گفت: بابت اون مهمونی واقعا شرمنده دیگه بدون تو هیجا نمی‌رم

کوک گل هارا گرفت و تهیونگ را محکم تر بغل کرد

از اونور آروم یونگی آروم دست سرد جیمینو گرفت و بوسید و ازش معذرت خواست بعد هم همدیگر را boسیدند

جیهوپ از دور: بسه دیگه بقیش بمونه برا شبتون

پایانـــ🫂🍓
دیدگاه ها (۵)

شبی که همه چیز عوض شد(پارت ²)تهیونگ اول شوکه شد اما بعد چنگی...

خب دوستان امروز قرارع دو نفر از فشاری ترین هیترای بی تی اس ر...

Rz prpr ³⁴یونگی: باورم نمیشه این بچه این همه دراما رو پشت سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط