{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با من قدم بزن

با من قدم بزن
در کوچه ای پر از اقاقی
پشت حصار گلی
که میرسد به طلوع افتاب
با من قدم بزن
تابستان زمستان بهار
زیر سایه درختی
پایین دست چشمه
که هنوز نمیگذرد از او گلی
با من قدم بزن
در تن یک غزل
بر وزن چشمها چشمها چشمهایت
در کناره ی سپید
که هنوز جریان دارد فروغ
با من قدم بزن
در یک دنیا جای خالی
پر یک اتاق حضور
در خیالی از نفس افتاده #با_من_قدم_بزن
#امیرعلی_قربانی #چکامه_های_باران
دیدگاه ها (۱۷)

ان روز که قول دادم فراموش کنمکاشمی دانستماختیار دل با من نیس...

کشف آیینه از باروت خطرناک تر بود وابستگی به چیزی که سرکوفت ...

💜 😍

صبح روز جمعه اتون بخیروشادی ایام به کام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط