کاش ای عشق بتابی یخ دل وا بشود

کاش ای عشق بتابی ، یخ دل وا بشود
یخ دل وا بشود ، تا که دل اغـوا بشود

کاش بر هم بزنی ، گرم کنی ، نور دهی
در درون دل مــا ، یکسره بلـــوا بشود

کاش ای عشق کُنی ، زمزمه از شبنم صبح
تا کـــه بلبل به زبـان آید و شیـــوا بشود

سوی آن چشم  برفته ، ز غم دوری یار
کــاش کاری بکنی ، تا که مـداوا بشود

گوشه گیر است دلی،چاره بکن عشق دمی
آنقدر تا که کمـی ، چون دل رسـوا  بشود

باز چون شعشعه نور، ز خورشید تموز
کاش ای عشق ، بتابی یخ دل وا بشود
دیدگاه ها (۲)

و شعر ...! کلام من است .... اگر تو ...؟ ...

.

گوگوش سال 56

.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط