{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیاباهم برویم زندگی را برقصانیم

بیاباهم برویم زندگی را برقصانیم
به ساز خنده هایمان
من خوشی را دور گردنت میبندم
تو عشق را به گونه ام بچسبان
بیا دست روزگار را بگیریم
و بزنیم به دل جاده باهم بدویم و قرارمان باشد که تا انتهای مسیر بلند بگوییم "دوستت دارم"
صدای عشق و خنده هایمان در دل پیچ وخم جاده پر شود و روزگار بیاید دم گوشمان وبگوید:حواسم پرت خنده هایتان بود ودلم غنج رفت برای بوسیدن گونه هایتان
چه دلبرانه دل داده است به خنده هایمان.
بیا دلدادگی را پهن کنیم همین گوشه ی زندگی
آتش روشن کنیم که مبادا عشق میان نگاهمان قندیل ببندد
برایت حال خوب دم می کنم
و تو برایم "ماندن" را بنواز
زندگی بی تاب عشقی است که بند نگاه ماست
بیا برویم ...
دیدگاه ها (۱۵)

طاقت ندارم از نگاهت دور باشمیا پیش هم باشیم و من مجبور باشم....

گر مرا هیچ نباشد نه به دنیا نه به عقبی ...!چون تو دارم همه د...

ای زندگی بردار دست از امتحانمچیزی نه میدانم نه میخواهم بدانم...

برای من دوست داشتن آخرین دلیل دانایی استاما هوا همیشه آفتابی...

عقریته تاریکی به قلم مرتضی متقیان

تک پارتیآخرین تولد...آن روز؟روزی که بعد از آن دیگر هیچ لبخند...

بازی خطرناکپارت : ۳۸ شب، شهر سئول زیر نور هزاران چراغ می‌درخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط