هر که آمد گل ز باغ زندگانی چید و رفت

#هر که آمد گل ز باغ زندگانی چید و رفت

عاقبت بر سستی اهل جهان خندید و رفت

کس در این ویرانه جز یکدانه حاصل برنچید

هر که آمد دانه بذر هوس پاشید و رفت

سر چرا عاقل فرود آرد، به تاجل سلطنت

باید آخر پای خود را در کفن پیچید و رفت

گر تو هم از رفتن راه عدم ترسی مترس

بس که آسانست این ره می‌توان خوابید و رفت

بس که در گل گل عذاران خفته در پهلوی هم

همچو شبنم میتوان در روی گل غلتید و رفت

در جهان از رفتن معراج خود ترسی مترس

بسکه خوش جائیست با سر میتوان گردید و رفت

«حاجب » اندر دار دنیا میل آسایش نداشت

چند روزی آمد و یاران خود را دید و رفت

حاجب شیرازی
دیدگاه ها (۱)

#والقيت عليك السلام في صمت كيف حالك يا كل حالي فلا تسألني عن...

#نیمی از زیبایی ما انسانها در زیبا و نیکو سخن گفتن هستش ،این...

#به دریا بنگرم دریا تو وینمبه صحرا بنگرم صحرا ته وینمبه هرجا...

#غروب غمنگیزترین لحظات زندگی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط