آنکس که چه سیمرغ بی نشان است
آنکس که چه سیمرغ بی نشان است
از رهزن ایام در امان است
ایمن نشد از دزد جزسبکبال
بردوش تو اینبار بس گران است
اسبی که ترا می برد به یک عمر
بنگر که بدست که اش عنان است
مردم کشی دهر بی صلاح است
قارتگری چرخ ناگهان است
خودکامی افلاک آشکاراست
از دیده ما خفتگان است
افسانه گیتی نگفته پیداست
افسونگریش روشن و عیان است
هرقار وشکافی بردامن کوه
با عبرت اگر بنگری دهان است
بازیچه ی این پرده سحر بازیست
بی باکی این دست داستان است
بی جغد به ویرانه ایی بخندید
کاین قصر ز شاهان باستان است
تو از پی گوری دوان شو بهرام
آگه نه که گور از پی ات دوان است
بس آدمیان پایبند دیوند
بسیار سر اینجا بر. آستان است
از پای درافتدبه نیمه راه
آن رفته که بی توشه و توان است
از رهزن ایام در امان است
ایمن نشد از دزد جزسبکبال
بردوش تو اینبار بس گران است
اسبی که ترا می برد به یک عمر
بنگر که بدست که اش عنان است
مردم کشی دهر بی صلاح است
قارتگری چرخ ناگهان است
خودکامی افلاک آشکاراست
از دیده ما خفتگان است
افسانه گیتی نگفته پیداست
افسونگریش روشن و عیان است
هرقار وشکافی بردامن کوه
با عبرت اگر بنگری دهان است
بازیچه ی این پرده سحر بازیست
بی باکی این دست داستان است
بی جغد به ویرانه ایی بخندید
کاین قصر ز شاهان باستان است
تو از پی گوری دوان شو بهرام
آگه نه که گور از پی ات دوان است
بس آدمیان پایبند دیوند
بسیار سر اینجا بر. آستان است
از پای درافتدبه نیمه راه
آن رفته که بی توشه و توان است
- ۵۱۴
- ۲۲ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط