در عجــــبم
در عجــــبم
از سیب خوردنمان که
از آن فقط “چوبش” باقی می ماند…
مگـــــــــر این همه چوب که خوردیم
از یک سیــــــــب … شروع نشد؟!
آمدم تا مست و مدهوشت کنم اما نشد
عاشقانه تکیه بر دوشت کنم اما نشد
گریه ی تلخی در آغوشت کنم اما نشد
نازنینم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم
سعی کردم فراموشت کنم اما نشد …
از سیب خوردنمان که
از آن فقط “چوبش” باقی می ماند…
مگـــــــــر این همه چوب که خوردیم
از یک سیــــــــب … شروع نشد؟!
آمدم تا مست و مدهوشت کنم اما نشد
عاشقانه تکیه بر دوشت کنم اما نشد
گریه ی تلخی در آغوشت کنم اما نشد
نازنینم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم
سعی کردم فراموشت کنم اما نشد …
- ۵۶۳
- ۲۱ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط