{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفته بودی که چرا محو تماشای منی

گفته بودی که چرا محو تماشای منی
آن چنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
دیدگاه ها (۱)

با رفتنت بہ تمامِ شهر مے فهمانمڪہ مشڪی رنگِ عشق نیستداغِ عشق...

از هر کسی که خاطره دارم پرید و رفتدل‌دست هر کسی‌که سپردم بری...

تو را در دلبری دستی تمام استتمام است و تمام است و تمام استبج...

من چیزی از "تو" نمیخواهم جز یک آغوش برای "نفس کشیدن" یک دوست...

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟آنچنان مات که یک دم مژه بر ه...

گفته بودی که چرا محو تماشای منی وانقدر مات، که حتی مژه بر هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط