در سالهای دور در بلاد کفر شیوخ ترسایی به هر بهانه ای اقدا
در سالهای دور در بلاد کفر شیوخ ترسایی به هر بهانه ای اقدام به فروش قطعاتی از بهشت به مریدان از همه جا بیخبر می نمودند و اغلب بهایی گزاف برای نقاط مرتفع و خوش آب و هوای بهشت و همنشینی با عیسی بن مریم از ثروتمندان اخذ میکردند.فیلسوفی بود که میدانست همه اینها از روی کلاشی میباشد ولی هر چه فریاد میزد کسی گوشش بدهکار نبود.روزی فیلسوف به کلیسا رفت و از اسقف اعظم پرسید بهای کل جهنم چقدر است؟ شیخ گفت:سه سکه
فیلسوف گفت آن را میخرم
شیخ که دید یک مشتری نادان پیدا کرده که خریدار جهنم است فرصت را غنیمت شمرده و به بهای سه سکه تمام جهنم را فروخت و برگه ای دال بر سند جهنم به وی داد فیلسوف به میدان شهر رفت و فریاد زد مردم بدانید و آگاه باشید که من تمام جهنم را خریدم و هیچکس را به آنجا راه نخواهم داد پس پولتان را برای خرید بهشت حرام نکنید.
فیلسوف گفت آن را میخرم
شیخ که دید یک مشتری نادان پیدا کرده که خریدار جهنم است فرصت را غنیمت شمرده و به بهای سه سکه تمام جهنم را فروخت و برگه ای دال بر سند جهنم به وی داد فیلسوف به میدان شهر رفت و فریاد زد مردم بدانید و آگاه باشید که من تمام جهنم را خریدم و هیچکس را به آنجا راه نخواهم داد پس پولتان را برای خرید بهشت حرام نکنید.
- ۳۹۸
- ۱۱ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط