نقل است که شبی خیام با دوستان خود
نقل است که شبی خیام با دوستان خود
در فروغ مهتاب کنار جویی نشسته بود
و مست شراب و سماع بودند.ناگهان
بادی وزیدن گرفت،شمع را خاموش کرد
و سَبو را انداخت و فرو شکست...
خیام که از این واقعه خشم آلود شده
بود،بر سَبیل عَتاب،رباعی ذِیل را خطاب
به خداوند که بَزمِ عِیشِ او را بر هم
زده بود سرود... اِبریقِ مِیِ مَرا شکستی،رَبّی
بر من دَرِ عِیش را بِبَستی،رَبی
بر خاک بِریختی مِیِ نابِ مَرا
خاکم به دهان،مگر تو مَستی،رَبی ؟! خیام که تازه از گفتن این عبارات کُفر
آمیز فارغ گشته بود،ناگهان به خود آمد،
پشیمان شُد و نَفسِ خود را سیاه دید
و فریاد بر آورد و رباعیِ زیر را به قَصدِ
توبه سرود... ناکرده گُنَه در این جهان کیست بگو ؟!
آن کَس که گُنَه نکرد،چون زیست بگو ؟!
من بَد کُنَم و تو بد مکافات دَهی !
پس فرقِ میانِ من و تو چیست بگو ؟! #دفتر_ایام_عبدالحسین_زرین_کوب 🍁
در فروغ مهتاب کنار جویی نشسته بود
و مست شراب و سماع بودند.ناگهان
بادی وزیدن گرفت،شمع را خاموش کرد
و سَبو را انداخت و فرو شکست...
خیام که از این واقعه خشم آلود شده
بود،بر سَبیل عَتاب،رباعی ذِیل را خطاب
به خداوند که بَزمِ عِیشِ او را بر هم
زده بود سرود... اِبریقِ مِیِ مَرا شکستی،رَبّی
بر من دَرِ عِیش را بِبَستی،رَبی
بر خاک بِریختی مِیِ نابِ مَرا
خاکم به دهان،مگر تو مَستی،رَبی ؟! خیام که تازه از گفتن این عبارات کُفر
آمیز فارغ گشته بود،ناگهان به خود آمد،
پشیمان شُد و نَفسِ خود را سیاه دید
و فریاد بر آورد و رباعیِ زیر را به قَصدِ
توبه سرود... ناکرده گُنَه در این جهان کیست بگو ؟!
آن کَس که گُنَه نکرد،چون زیست بگو ؟!
من بَد کُنَم و تو بد مکافات دَهی !
پس فرقِ میانِ من و تو چیست بگو ؟! #دفتر_ایام_عبدالحسین_زرین_کوب 🍁
- ۱.۷k
- ۱۳ آذر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط